- تاریخ ثبتنام
- 2/7/22
- ارسالیها
- 870
- پسندها
- 13,270
- امتیازها
- 31,973
- سن
- 25
- نویسنده موضوع
- #11
[THANKS]
شاید روزی تنم زیر خروارها خاک محبوس بماند و بدنم از هم متلاشی شده باشد اما حتی اگر یک ذرهی ناچیز از مغزم در میان خاکهای آغشته از رگ، مانده باشد به تو فکر خواهم کرد.
به تویی که نمیدانم برای لحظهای به من ناچیز اندیشیدهای یانه؟
اندیشیدهای که روزی دخترک پریشانی بود و حالا نیست؟ تو در نیستیم به سوگ خواهی نشست؟ نه که بخواهم بعد من زندگی را وداع گویی، نه!
زندگی را ببین،
قدم بزن،
بخند و به آتش بکش و این حق توست و
چه دردناک که حتی در نبودم هم دوست ندارم لکهی زشت و سیاه افسردگی دامن تو را هم بگیرد.
ساده بگویم؟
زندگی کن فقط مرا از یاد نبر.
هرگاه خندیدی به یاد آر کسی در خروارها زیر خاک، عاشق خندههایت بود.
آفتاب بهاری که به خانههای شهر رسید به یادآر کسی...
شاید روزی تنم زیر خروارها خاک محبوس بماند و بدنم از هم متلاشی شده باشد اما حتی اگر یک ذرهی ناچیز از مغزم در میان خاکهای آغشته از رگ، مانده باشد به تو فکر خواهم کرد.
به تویی که نمیدانم برای لحظهای به من ناچیز اندیشیدهای یانه؟
اندیشیدهای که روزی دخترک پریشانی بود و حالا نیست؟ تو در نیستیم به سوگ خواهی نشست؟ نه که بخواهم بعد من زندگی را وداع گویی، نه!
زندگی را ببین،
قدم بزن،
بخند و به آتش بکش و این حق توست و
چه دردناک که حتی در نبودم هم دوست ندارم لکهی زشت و سیاه افسردگی دامن تو را هم بگیرد.
ساده بگویم؟
زندگی کن فقط مرا از یاد نبر.
هرگاه خندیدی به یاد آر کسی در خروارها زیر خاک، عاشق خندههایت بود.
آفتاب بهاری که به خانههای شهر رسید به یادآر کسی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.