- تاریخ ثبتنام
- 12/3/26
- ارسالیها
- 36
- پسندها
- 176
- امتیازها
- 503
روژمان، به خود آمد و نامه را در دست جابهجا کرد، آهسته کاغذ را باز کرد و خیره به صفحه سیاه شده از متنی بلند بالا شد!
- سلام، خیلی اهل مقدم چینی نیستم و این نامه برام بیشتر شبیه به اعتراف میمونه تا یه بمب عاشقانه.
یادم دقیقاً اولای تابستون بود، با روژان اومده بودم قدم بزنم که دیدمت، کنار سعید وایستاده بودی، همون خواستگار روژان.
همونجا، وقتی دیدمت حس کردم قلبم یه لحظه از تپش وایستاد و چشمام سیاهی رفت، شاید باورت نشه ولی الان که این نامه رو مینویسم حتی اسمتم بلد نیستم که بخوام خطابت کنم، خلاصه داشتم میگفتم دلم گیر کرده، شاید با خودت بگی مگه میشه با اولین نگاه اونم نگاهی که به صحبت نرسیده حتی دل باخت، برای خودمم عجیب، اما آره، من دل دادم، دل دادم به اون چشمایی که حاضرم قسم بخورم حتی از...
- سلام، خیلی اهل مقدم چینی نیستم و این نامه برام بیشتر شبیه به اعتراف میمونه تا یه بمب عاشقانه.
یادم دقیقاً اولای تابستون بود، با روژان اومده بودم قدم بزنم که دیدمت، کنار سعید وایستاده بودی، همون خواستگار روژان.
همونجا، وقتی دیدمت حس کردم قلبم یه لحظه از تپش وایستاد و چشمام سیاهی رفت، شاید باورت نشه ولی الان که این نامه رو مینویسم حتی اسمتم بلد نیستم که بخوام خطابت کنم، خلاصه داشتم میگفتم دلم گیر کرده، شاید با خودت بگی مگه میشه با اولین نگاه اونم نگاهی که به صحبت نرسیده حتی دل باخت، برای خودمم عجیب، اما آره، من دل دادم، دل دادم به اون چشمایی که حاضرم قسم بخورم حتی از...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش توسط مدیر