• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

ناب‌نگاره مجموعه دلنوشته‌های پژواک | فائزه کاکاحاجی کاربر انجمن یک رمان

faezeh_ka_

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
448
پسندها
3,330
امتیازها
16,953
سن
27
  • نویسنده موضوع
  • #61
در این ذهنی که در رنگ ها عجب گیج است.
برای پیدا کردن یک رنگی، دچار نوعی سرگیجه است.
از پژواکی که در ناخواگاهش می پیچد؛ تا حرف یا مفتی که آزارش بدتر از تیر است.
از ایستادگی خسته است؛ این پا.
برای رفتن کمی دلبسته ام بی شک.
این نا مردمی ها و سلیقه طور بودن ها.
چقدر از درست دور و چقدر به تباهی نزدیک است.
درد، مرا بزرگ کرده است.
پس اگر غر می زنم از کم شدن امید است.
امید به دنیای زیبا تر و عادل تر.
امیدی که حالا می دانم واهی تر از هیچ است.
 
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] Melissa

faezeh_ka_

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
448
پسندها
3,330
امتیازها
16,953
سن
27
  • نویسنده موضوع
  • #62
بر تن زخم خورده ام، بیش از این زخم مزن.
منی که نمی دانم گناهم چیست؟!
چگونه بپذیرم؟
برای تحمل دردی که کشیده ام.
اول باید بدانم و قبول کنم اشتباهم را.
تو چگونه قبول می کنی؟
وجدانت و منطقت چرا حرفی نمی زنند؟
این حقی که پایمال می کنی را، چگونه می پردازی؟
این من رنجور را چگونه سرپا می کنی؟
نکن.
نمی توانی... .
عاقبت این رنج جای خوبی نیست.
 
آخرین ویرایش
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] Melissa

faezeh_ka_

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
448
پسندها
3,330
امتیازها
16,953
سن
27
  • نویسنده موضوع
  • #63
کابوس مرا رها نمی‌کند.
با چه جانی از رختخواب برخاستم؟
چندی گذشته است و من توان بلند شدن از صندلی آشپزخانه را نمی‌یابم.
به تقویم خیره‌ام.
آه، پسرم کجایی، مادر...
من که مادر نیستم، چه می‌گویم!
در آینه‌ی کنار در، موی سپیدم را دیده بودم.
بعد روزهایی که در میان خواب‌هایم، بچه‌ام مرده بود.
چقدر در میان رویا زار زدم.
آن روز آخر را به یاد دارم.
از همان وقت ساعت خانه هم ایستاده، مُرده.
آه، باز مرگ... چرا مرا رها نمی‌کند؟
مگر دنیای زیرین توان به آغوش گرفتن این همه امید و آرزو را دارد؟
چرا از خواب برخاستم من؟
دلم پیش جنازه کودکم مانده است. چقدر دیدنی بودی عزیزکم.
چقدر از سر دنیا زیادی بودی.
بوی بهشت می‌دادی.
یوسف کنعانی، بی‌بازگشتم.
زخم از خودی خوردی، بیشتر دردت گرفت.
آخ، مادر ناتوانت را ببخش.
 
آخرین ویرایش
  • Broken Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] Melissa

faezeh_ka_

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
448
پسندها
3,330
امتیازها
16,953
سن
27
  • نویسنده موضوع
  • #64
در گل یا پوچ سهمت همیشه پوچ بود.
دنیا را گواه بگیریم.
از هر آنچه به تو گذشت و دم برنیاوردی.
توده در گلو جمع کردی و حناق قورت دادی.
اگر بگویند،چرا به این دنیا قدم نهاده ای؟
خنده ات می گیرد و می گویی:
بهر تماشا.
گاهی می گویی تا حقم را نگیرم از پا نمی افتم.
چو بر زانو ایستاده ای ملالی نیست.
ای بر ذات بی انصافت دنیا!
ترازوی عدالتت را کجا گم کرده ای؟!
این چه وضع تقسیم سهم است!؟
مگر خدایمان یکی نیست؟
 

faezeh_ka_

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
448
پسندها
3,330
امتیازها
16,953
سن
27
  • نویسنده موضوع
  • #65
از بس زندگی بی‌حوصله‌مان کرده، متن بلند نمی‌خوانیم؛ یا اگر بخوانیم، وقتی به آخر خط برسیم یادمان می‌رود که موضوع چه بوده است.
مدت‌ها از سلامت خود غافل بودیم. وقتی به خود آمدیم، امکاناتی که برای سلامت مان نیاز بود از دسترس ما خارج شده بود.
فقط می‌خواستیم زندگی کنیم.
حتی چیز بیشتری از آن نخواستیم.
وارث اندوه بودیم؛ بی آن که نقشی در آن داشته باشیم.
 
عقب
بالا