داستان کوتاه خاطره تلخ | حسین حائریان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع "Taraneh"
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 0
  • بازدیدها بازدیدها 67
  • کاربران تگ شده هیچ
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

"Taraneh"

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
25/3/21
ارسالی‌ها
1,660
پسندها
13,379
امتیازها
35,373
  • نویسنده موضوع
  • #1
#داستان_کوتاه

نه سالم بود
آن روزها همه چیز داشت باهم تمام می شد
از لواشک های خانگی که در سینی بالای پشت بام بود و ناخنک می زدیم تا تابستان که انگار بیمار شده باشد و رنگ و رویش رفته رفته زرد شده بود
مثل تمام این سال ها آخرین جمعه ی تابستان را به پارک می رفتیم
با کلی ذوق و شوق وارد پارک شدم
مثل همیشه اولین بازی که انتخاب کردم استخر توپ بود... .
اما برعکس همیشه هیچ لذتی برای من نداشت... .
نه شیرجه زدن و نه توپ ها را این طرف و آن طرف پرت کردن
رفتم به سراغ ماشین برقی... .
ماشین ها را به هم می زدند و می خندیدند اما برای من اصلا لذتبخش نبود... .

چه شب عجیبی بود... .
تمام بازی هایی که همیشه برای انجام دادنشان پا زمین می کوبیدم حالا به نظرم مسخره می...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا