مهم سری اول مجموعه دلنوشته‌های گروهی | کاربران انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع ANAM CARA
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 56
  • بازدیدها بازدیدها 2,792
  • کاربران تگ شده هیچ
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

vikand

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
25/4/25
ارسالی‌ها
111
پسندها
693
امتیازها
2,753
  • #31
«در آغوش بی‌زمانی»
می‌گفتی زمان کافی نیست برای عاشق شدن؛ اما من در یک پلک زدن، تمام عمرم را پای تو ریختم.
تو را با واژه‌ها نمی‌شود نوشت؛ باید میان هر نفس کشیدنت زندگی کرد.
جهان کوچک بود برای این‌همه دوست‌داشتن،
و من در تنگنای سینه‌ام تمام کهکشان را جا دادم، وقتی تو را گم کردم.
«اسرا»
 
  • fuego
واکنش‌ها[ی پسندها] TomSasha

vikand

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
25/4/25
ارسالی‌ها
111
پسندها
693
امتیازها
2,753
  • #32
«طلوع در شب‌های بی‌پایان»
تو آمدی مثل طلوعی بی‌موعد در شب‌هایی که خیال رفتن داشتم.
در آغوش نگاهت، خوابم برد و قرن‌ها بعد از بیداری، هنوز بیدار نشدم.
تو از جنس آن قصه‌هایی بودی که باور نمی‌کردم... .
اما میان هر ضربان قلبم، نامت را تکرار می‌کردم؛ انگار روح من، پیش از تولد عاشقت شده بود.
«اسرا»
 
  • fuego
واکنش‌ها[ی پسندها] TomSasha

vikand

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
25/4/25
ارسالی‌ها
111
پسندها
693
امتیازها
2,753
  • #33
«اگر دنیا هزار بار دیگر شروع شود...»
اگر این جهان هزار بار دیگر شکل بگیرد،
باز هم بگذار میان هزاران اتفاق بی‌معنا، نگاهت اتفاق بیفتد.
بگذار دوباره و دوباره عاشقت شوم،
در خیابان‌هایی که هر بار تو را گم کرده‌ام.
و باز، صدایم را به گوش نسیمی بسپارم که در پی بوی تو می‌گردد.
«اسرا»
 
  • fuego
واکنش‌ها[ی پسندها] TomSasha

vikand

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
25/4/25
ارسالی‌ها
111
پسندها
693
امتیازها
2,753
  • #34
«زمینی برای ایستادن»
من از زانو زدن بیزارم؛ نه از غرور، از اینکه دنیا، جایِ ایستادنِ من است.
من دخترم؛ نه گلخانه‌ای، نه شکننده.
ریشه‌دارم و ریشه یعنی ایستادن، حتی بی‌بهار.
اگر زمین زیر پایم بلرزد، من آسمان می‌شوم؛ بی‌احتیاج به خاک.
 
  • fuego
واکنش‌ها[ی پسندها] TomSasha

vikand

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
25/4/25
ارسالی‌ها
111
پسندها
693
امتیازها
2,753
  • #35
«به رنگ شب، به طعم درد»
تو شب بودی، آرام؛ اما خطرناک.
و من، پروانه‌ای که به خیال ماه بودنِ تو، سوخت.
تو درد را در آغوش می‌گرفتی و من خیال می‌کردم پناهی هستی.
تا فهمیدم بعضی آغوش‌ها، نه برای آرامش، که برای گم‌کردن راهند.
ولی هنوز، وقتی اسمت را می‌شنوم، دلم می‌لرزد.
«اسرا»
 
  • fuego
واکنش‌ها[ی پسندها] TomSasha

vikand

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
25/4/25
ارسالی‌ها
111
پسندها
693
امتیازها
2,753
  • #36
«زمزمه‌ی کوچه‌های فراموش‌شده»
در کوچه‌هایی قدم زدم که گویی هر دیوارش حدیثی ناگفته بود.
صدای خنده‌های کودکی‌ام هنوز در گوشِ سنگ‌فرش‌ها زنده است.
شاید کسی ما را در یاد نیاورد؛ اما خاکِ این کوچه‌ها قسم خورده‌اند ما را فراموش نکنند.
تو را در دل همین کوچه دیدم، با نگاهی که بوی گذشته می‌داد.
و عشق، در تاریخ، نمرده که خاکسترش همیشه آماده‌ی شعله‌ور شدن است.
«اسرا»
 
  • fuego
واکنش‌ها[ی پسندها] TomSasha

vikand

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
25/4/25
ارسالی‌ها
111
پسندها
693
امتیازها
2,753
  • #37
«تاج بی‌تسلیم»
دختر بودن یعنی زنده‌ ماندن در دنیایی که قرار نبود تو زنده بمانی.
یعنی تاجی را بر سرت گذاشتن که کسی برایت نساخته بود.
قدرت یعنی هر صبح، زخمی‌تر از دیشب؛ اما با لبخند برخیزی.
یعنی تو باشی؛ نجات‌یافته از آوارِ بایدها.
و من، یک دخترم. نه فقط وارث دردها، که خلق‌کننده‌ی پادشاهی‌ام.
«سرا»
 
  • fuego
واکنش‌ها[ی پسندها] TomSasha

vikand

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
25/4/25
ارسالی‌ها
111
پسندها
693
امتیازها
2,753
  • #38
«شب‌های بی‌سپر»
در دل تاریکی جنگ، تنها فانوسِ قلبم صدای قدم‌هایت بود.
زمانه با نیزه به سینه‌ام تاخت؛ اما تو هم‌چون پرچم سپید صلح بر شانه‌های خونینم برافراشته شدی.
تو را نه در صلح، که در شعله‌های خشم دنیا یافتم.
و چه شیرین است عشقی که از آتش گذر کند؛ اما نسوزد.
تو برایم پناه نبودی، تو خودِ میدان بودی، که با چشمانت صلح را فتح کردم.
«اسرا»
 
  • fuego
واکنش‌ها[ی پسندها] TomSasha

vikand

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
25/4/25
ارسالی‌ها
111
پسندها
693
امتیازها
2,753
  • #39
«نوری در شب»
تو همان نوری هستی که در تاریکی شب من را راهنمایی می‌کند. در سکوت لحظه‌ها، صدای قلبت تنها نوایی است که به گوشم می‌رسد. شاید دنیا به اندازه یک نگاه تو کوچک باشد؛ اما برای من، تو جهانی هستی که هر روز با خودم به دوش می‌کشم.
«اسرا»
 
  • fuego
واکنش‌ها[ی پسندها] TomSasha

vikand

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
25/4/25
ارسالی‌ها
111
پسندها
693
امتیازها
2,753
  • #40
«تنهایی بی‌تو»
هر لحظه‌ای که بدون تو می‌گذرد، انگار زندگی از رنگ‌ها خالی می‌شود. دست‌هایم تشنه‌ی لمس تو هستند و قلبم تنها در کنار قلب تو آرام می‌گیرد. وقتی تو نباشی، به خودم می‌گویم: «این که زندگی نیست، فقط زنده بودن است.»
«اسرا»
 
  • fuego
واکنش‌ها[ی پسندها] TomSasha
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا