شاعر‌پارسی اشعار مرتضی عنابستانی | اشعار پارسی

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Eccedentesiast
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 1
  • بازدیدها بازدیدها 143
  • کاربران تگ شده هیچ

Eccedentesiast

مدیر ارشد + نویسنده برتر
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,023
امتیازها
96,873
  • نویسنده موضوع
  • پرسنل مدیریت
  • #1
جاذبه،شیره ی همه را کشیده است
و دیگر چیزی فوران نمی کند.
ابرها رفته‌ان
آسمان مرده است
و خدا
در کانال‌های تلویزیون
در بورس لباس‌های ترک
در صاف شدن چروک
در زیبایی بی‌ وقفه
حراج می‌شود.
بچه‌ها شکم مادرشان را پاره می‌کنند و به دنیا می‌آیند
از چاقو می‌مکند و رشد می‌کنند.
ماشین‌ها می‌توانند بایستند
بخوابند،برقصند،م**س.ت کنند
و در جنون دنده‌کشی
آدم‌ها را زیر کنند
و خونی تازه‌ را در پره‌هایشان به گردش درآورند.
مردی از روی پشت بام پرواز می‌کند
دختری در کوچه زمین‌گیر می‌شود
و عطر ماشه‌ها در انگشت می‌ماند.
شاید این‌ها اغراق‌آمیز باشند
اما
من پیامبر اندوهم و معصومم از شادی.
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

Eccedentesiast

مدیر ارشد + نویسنده برتر
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,023
امتیازها
96,873
  • نویسنده موضوع
  • پرسنل مدیریت
  • #2
کلمات
این ترکش های جامانده در گلو
حرفی نمی زنند
و انفجار همیشه آخرین اتفاق نیست.
شعر به مرگ من اکتفا نخواهد کرد.
بیرون می زنم
از اتاق،از شکل،از شعر
و خودم را به خودم پرت می کنم
سقوط دره ای به دره ای دیگر.
حالا عمیق ام
مثل زخمی که خون بالا می آورد.
مثل مذابی
که از تاول های بسته ی جهان سر باز می کند
و
شعر به مرگ من اکتفا نخواهد کرد.
 
عقب
بالا