شاعر‌پارسی اشعار سامان بختیاری | اشعار پارسی

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Eccedentesiast
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 1
  • بازدیدها بازدیدها 279
  • کاربران تگ شده هیچ

Eccedentesiast

مدیر ارشد + نویسنده برتر
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,023
امتیازها
96,873
  • نویسنده موضوع
  • پرسنل مدیریت
  • #1
با خودم اشتباه شده‌ام
یعنی چیزی که پیش از این چشمم بود
حالا داشت کم کم راهی می‌شد بدتر از رود
یا دستی که همیشه گریه می‌کرد تا بتواند کلمات را بلرزاند
امروز خالی کسی را بغل می‌کند که من هستم‌.
شلوارم
شلوارم را که می‌پوشم‌، پا نیستم
دیگر حتی دلی گرم برای نام‌هایی ساده در من نیست
و هر چه بلند‌تر جیغ می‌کشم
خفه تر از سیاه چاله‌های کهکشانی گم می‌شوم
می‌ترسم
شب‌ها که تخت بر درازی من پا می‌کشد
آنچه پیش از این تو می‌خواندم با تو اشتباه بشود.
 

Eccedentesiast

مدیر ارشد + نویسنده برتر
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,023
امتیازها
96,873
  • نویسنده موضوع
  • پرسنل مدیریت
  • #2
ما آدم‌ها از ترس تنهایی راه می‌رویم
قدم می‌زنیم و سوت‌زنان خیابان را در چشم‌هایمان هضم می‌کنیم
گاهی قاطی هم روزنامه می‌خوانیم و حتی اگر لازم شد
شعار می‌دهیم و راه پیمایی می‌کنیم تا وزنمان کنترل بشود
بعضی وقت‌ها نگاهمان خالی می‌شود
و تازه می‌فهمیم که قرار است بمیریم
حتی از پشت عینک، ترس از صورتمان بالا می‌کشد
و در پشت پلک‌مان جان می‌گیرد
ما آدم‌ها وقتی با هم هستیم تازه تنهایی در ته ذهنمان جا خوش می‌کند
و آن وقت قدم می‌زنیم و تند و تند با هم بودن را تکرار می‌کنیم.
 
عقب
بالا