زک، مرد جوانی است که در ظاهر همهچیز دارد.
شغل خوب، درآمد خوب، خانواده و نامزدی خوب، اما نزدیک شدن به مراسم ازدواج، همهچیز را سختتر میکند.
رک با احساساتی درگیر میشود که زندگیاش را دستخوش تغییرات بزرگی میکند.
در بخشی از این کتاب میخوانیم:
تمام غرایز حسیام از من میخواهند عقبنشینی کنم. باید اجازه دهم بیل در این ماجرا کمکم کند. به پرسشهایش پاسخ دهم و آرام از راهنماییهایش پیروی کنم. الان دارم جلوی همۀ زیر دستانش به او بیاحترامی میکنم. او سزاوار چنین چیزی نیست. این کار فقط باعث میشود او برای حل مشکل از اهرم زور استفاده کند. از این نظر نگاه کنید متوجه میشوید این کار غیر حرفهای است. ولی امروز توی مطب دکتر قرار است یک لوله وارد مثانهام کنند، کاری که هیچوقت انجام...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.