آرتور کلگری یک زمین شناس است که حدودِ دو سال پس از کشته شدن ریچل آرگیل، همسر و مادر پنج فرزندخواندهاش میگذرد و پلیس پسرش جکو را محاکمه و زندانی میکند.
کلگری تلاش میکند تا به پلیس بفهمانندکه جکو در بیگناه است، اما هیچ کس از تلاش او برای عدالت خشنود نیست.
در بخشی از این کتاب میخوانیم:
اگر ادعا کنم این را وظیفه انسانی خودم میدانم. شاید کمی اغراق کرده باشم. البته کنجکاوی صرف هم نیست [واقعاً کنجکاوی نبود؟]؛ فقط میخواستم حضوری از تک تک شما عذرخواهی کنم که نتوانستهام بیگناهی برادرتان را در زمان محاکمهاش ثابت کنم... !