سیزده معمایی که خانم مارپل باید حلش کند!
کلوپ سه شنبه شبها، محراب آستارته، شمشهای طلا، پیاده روی خونین، انگیزه در برابر فرصت، اثر انگشت سَنت، پیتر، گل شمعدانی آبی، ندیمه، چهار مظنون، تراژدی، کریسمس، گیاه مرگ، ماجرای ویلا و علت مرگ.
در بخشی از این کتاب میخوانیم:
آقای پتریک، طبق عادت، قبل از شروع صحبت سرفه کوتاه و خشکی کرد و گفت:
- چه می گویی ریموند؟ معماهای حل نشده؟ ها! خب مقصودت چیست؟
جویس لمپریر گفت:
- هیچی! ریموند فقط از طنین این کلمات خوشش میآید و از شنیدن صدای خودش موقع تکرار آنها! ریموند نگاه سرزنش باری به او کرد. جویس در جواب، سرش را عقب برد، خندید و گفت:
- آدم حقه بازی است؛ مگرنه خانم مارپل؟ مطمئنم شما هم این را میدانید.