سلست اینگ (انجی) با این رمان جذاب دیدگاه جالبی دربارهی پیچیدگیِ شخصیت انسانهای اطرافمان میدهد، نشان میدهد که توجه یا عدم توجهی ما به آدمهایی که دوستشان داریم چقدر صدمه و آسیب بههمراه دارد.
در بخشی از این کتاب میخوانیم:
«میترسید با اعتراف به این چیزها ماریلین او را به همان شکلی ببیند که خودش تمام عمر خود را به آن شکل دیده بود: رانده شدهای نحیف و لاغر، کسی که غذای پس مانده خورده، کسی که درسش را میخوانده و تمام هم و غمش قبولی در امتحانات بوده؛ یک دغل کار، از این میترسید که ماریلین دیگر حاضر به دیدنش نباشد.»