کارگاه گفت‌وگو کارگاه گفتگوی چالش نویسندگی | دوره‌ی اول

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع MONTE CRISTO
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 20
  • بازدیدها بازدیدها 1,469
  • کاربران تگ شده هیچ
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

MONTE CRISTO

کاربر قابل احترام + مدیر بازنشسته روان‌شناسی
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
11/9/21
ارسالی‌ها
4,904
پسندها
51,876
امتیازها
77,373
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #1
.بسمه تعالی.

سلام و درود خدمت شرکت کننده‌های یک رمانی :402:
در کارگاه گفتگو خدمت شما هستیم. مرسی از تک‌تک عزیزان که ما رو در سری اول این چالش همراهی کردن.

در اینجا نقد و نظرمون رو درمورد دیالوگ دوستانمون ارسال می‌کنیم؛ اما نیازه به یه نکاتی توجه داشته باشید:
* هدف ما پرورش و ارتقا مهارت‌های نویسندگیه هیچکس از اون یکی برتر نیست و همه در یک رده قرار داریم و قراره دوستانه به پیشرفت هم کمک کنیم.
* استفاده از لحن تند اکیداً ممنوعه و ما در این کارگاه قصد تحقیر یا توهین به قلم هیچ شرکت کننده‌ای رو نداریم و درصورت مشاهده فرد خاطی از چالش حذف میشه.
* چهار روز [COLOR=rgb(219, 112...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

MONTE CRISTO

کاربر قابل احترام + مدیر بازنشسته روان‌شناسی
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
11/9/21
ارسالی‌ها
4,904
پسندها
51,876
امتیازها
77,373
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #2
~نمونه نقد~

موضوع: رهایی
رکن: دیالوگ


- خیلی...خیلی تلخه...اینکه دیگه هیچ نیازی به آدما نداری خیلی تلخه!
- برای تو کجاش تلخه...یه روز از فرط بی‌نیازی هممونو ول می‌کنی می‌ری، ککت نمی‌گزه.
- تلخه، وقتی بودن آدما تو زندگیت به مو بنده، وقتی می‌شینی نگاشون می‌کنی می‌بینی هر بلایی دلشون می‌خواد سر زندگیت میارن، تهش یه پوزخند می‌زنی...دلم می‌خواست از آدما توقع داشته باشم، دلم می‌خواست انتظار داشته باشم.
- دلم می‌خواست دلخور شم، قهر کنم بعد دلم بخواد آشتی کنم، شیرینی دوباره داشتن یه نفرو بچشم...ولی بین من و اونا یه دیواره، یه دیوار بلند که بقیه فقط از پنجره‌های کوچیکش منو می‌بینن...اگه پنجره بسته...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

MONTE CRISTO

کاربر قابل احترام + مدیر بازنشسته روان‌شناسی
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
11/9/21
ارسالی‌ها
4,904
پسندها
51,876
امتیازها
77,373
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #3

حصار آبی

ویراستار تالار کتاب + نویسنده برتر
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
24/11/21
ارسالی‌ها
10,364
پسندها
26,369
امتیازها
83,373
  • #4
@Melikadanayii09
- یارمان کدامین از ما مقصر بوده‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎ایم من یا تو؟
- تو، بی‎‎‎‎‎‎‎‎‎وفایی کرده‎‎‎‎‎‎‎ای..
- من قبول دارم بی‎‎‎‎‎‎‎‎‎وفا‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎ایی کرده‎‎‎‎‎‎‎‎ام آیا توهم قبول داری سکوت کرده‎‎‎‎‎‎‎ای؟
- چه برایت کم گذاشته بودم که چشم‎‎‎‎‎‎‎‎هایت را به روی قلبم بسته‎‎‎‎‎‎‎‎ای؟
- من تقاص پس داده‎‎‎‎‎‎‎‎‎ام، همان بدون تو ماندن هزاران شکست بود برایم..
- قلبم دور از تو دگر توان تپش ندارد..
- فایده‎‎‎‎‎‎‎‎‎ای ندارد یارم، هم تو یارمانی دگر داری و هم من عشاق دگری..قلب ویران شده‎‎‎‎‎‎‎‎ِمان تا قیامت در حسرت هم‎‎‎‎‎‎‎‎دگر باید ماند..
ـــــــــــــــــــــــــــ
۱. دیالوگ تونسته موضوع انتخابی رو به تصویر بکشه؟
فقط خیانت و بی‌وفایی رو...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

حصار آبی

ویراستار تالار کتاب + نویسنده برتر
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
24/11/21
ارسالی‌ها
10,364
پسندها
26,369
امتیازها
83,373
  • #5
@Armita.sh
- دلم می‌خواد برم یه جایی که آسمونش ستاره داره؛ نه ساختمونی ببینم، نه درختی؛ دلم می‌خواد فقط ستاره‌ها رو ببینم.
- ستاره! مامانت می‌‌گفت هر آدمی یه ستاره داره؛ وقتی اون آدم بره... .
ـ ستاره‌شم می‌ره.
- شاید خنده‌دار باشه ولی تو آخرین ستاره‌‌ای هستی که من تو آسمون می‌شناسم!
- خودت چی؟! مگه خودت ستاره نداری؟
- داشتم! ولی آدما وقتی تنها می‌شن آروم‌آروم ستاره‌هاشون کمرنگ می‌شه، شاید وقتی رهات کنن بخندی بگی بزرگ می‌شی یادت می‌ره، ولی رها شدن آدمو از پا درمی‌آره... .
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. دیالوگ تونسته موضوع انتخابی رو به تصویر بکشه؟
بله، خیلی عالی اون رها شدن رو توصیف کرده.
۲. شما تونستید با دیالوگ ارتباط بگیرید؟
بله تونستم.
۳. دیالوگ ماندگار بود؟...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

Deku~

کاربر فعال عکس و سرگرمی
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
8/10/18
ارسالی‌ها
2,136
پسندها
24,457
امتیازها
46,373
  • #6
@حصار آبی
-چقدر هوس کردم اینبار از ته دل بخندم.
- خب بخند!
-اگه این حجم از دلتنگی نبود، اگه این بغض گلو گیر نبود، اگر اینقدر سرخورده و بیچاره نبودم که حتی توان گریه و درد و دل رو ندارم، اگر می‌شد کمی، فقط کمی دیگه خودم نباشم.
- نگرانی من نگرانیت رو ببینم و اون سمبلی که از خودت پیش من ساختی بریزه. آدمه دیگه یه‌وقتایی کم میاره. مثل من که کنار تو فقط یه وجب جام تو سایه‌ت و هیچوقت بزرگ‌تر از تو نمیشم.
- تو هیچ‌وقت نمی‌فهمی چی میگم. تو جای من نیستی که ببینی عشق چه کاری با روح و جسمت می‌کنه.
دیالوگ کاملا با موضوع مرتبط نبود، داشت خوب پیش میرفت ولی تو دیالوگ آخر که حرف عشق اومد ارتباط با موضوع مقداری کم شد. البته من خودم به خوبی با دیالوگ ارتباط گرفتم، از...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

ستآیش

مدیر بازنشسته تاریخ + شاعر آزمایشی
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
28/7/23
ارسالی‌ها
388
پسندها
1,334
امتیازها
8,563
  • #7
چقدر هوس کردم اینبار از ته دل بخندم.
- خب بخند!
-اگه این حجم از دلتنگی نبود، اگه این بغض گلو گیر نبود، اگر اینقدر سرخورده و بیچاره نبودم که حتی توان گریه و درد و دل رو ندارم، اگر می‌شد کمی، فقط کمی دیگه خودم نباشم.
- نگرانی من نگرانیت رو ببینم و اون سمبلی که از خودت پیش من ساختی بریزه. آدمه دیگه یه‌وقتایی کم میاره. مثل من که کنار تو فقط یه وجب جام تو سایه‌ت و هیچوقت بزرگ‌تر از تو نمیشم.
- تو هیچ‌وقت نمی‌فهمی چی میگم. تو جای من نیستی که ببینی عشق چه کاری با روح و جسمت می‌کنه.

______________________________________
. دیالوگ تونسته موضوع انتخابی رو به تصویر بکشه؟
خیر ارتباط مشخصی نداشت.
۲. شما تونستید با دیالوگ ارتباط بگیرید؟
بله،گرچه موضوع انتخابی را خوب ببه تصویر نکشیده بودولی من تونستم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

TWCA

مدیر بازنشسته اخبار
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
13/6/22
ارسالی‌ها
1,962
پسندها
4,563
امتیازها
27,173
  • #8
@حصار آبی
-چقدر هوس کردم اینبار از ته دل بخندم.
- خب بخند!
-اگه این حجم از دلتنگی نبود، اگه این بغض گلو گیر نبود، اگر اینقدر سرخورده و بیچاره نبودم که حتی توان گریه و درد و دل رو ندارم، اگر می‌شد کمی، فقط کمی دیگه خودم نباشم.
- نگرانی من نگرانیت رو ببینم و اون سمبلی که از خودت پیش من ساختی بریزه. آدمه دیگه یه‌وقتایی کم میاره. مثل من که کنار تو فقط یه وجب جام تو سایه‌ت و هیچوقت بزرگ‌تر از تو نمیشم.
- تو هیچ‌وقت نمی‌فهمی چی میگم. تو جای من نیستی که ببینی عشق چه کاری با روح و جسمت می‌کنه.

نقد: دیالوگ ها ارتباط خوبی با عنوان دیالوگ نداشته و به خوبی در این بخش عمل نکرده است.
بیشتر دیالوگ‌ها به رکن دلتنگی ارتباط دارد و به خوبی نتوانسته توصیف کنه.
به خوبی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

روناهی

نویسنده انجمن + نویسنده‌ی ادبیات
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
27/7/18
ارسالی‌ها
1,455
پسندها
26,544
امتیازها
47,103
سن
23
  • #9
Melikadanayii09@
- یارمان کدامین از ما مقصر بوده‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎ایم من یا تو؟
- تو، بی‎‎‎‎‎‎‎‎‎وفایی کرده‎‎‎‎‎‎‎ای..
- من قبول دارم بی‎‎‎‎‎‎‎‎‎وفا‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎ایی کرده‎‎‎‎‎‎‎‎ام آیا توهم قبول داری سکوت کرده‎‎‎‎‎‎‎ای؟
- چه برایت کم گذاشته بودم که چشم‎‎‎‎‎‎‎‎هایت را به روی قلبم بسته‎‎‎‎‎‎‎‎ای؟
- من تقاص پس داده‎‎‎‎‎‎‎‎‎ام، همان بدون تو ماندن هزاران شکست بود برایم..
- قلبم دور از تو دگر توان تپش ندارد..
- فایده‎‎‎‎‎‎‎‎‎ای ندارد یارم، هم تو یارمانی دگر داری و هم من عشاق دگری..قلب ویران شده‎‎‎‎‎‎‎‎ِمان تا قیامت در حسرت هم‎‎‎‎‎‎‎‎دگر باید ماند..
نظر:
ارتباطی با موضوع احساس نمی‌شد، بیشتر گله و رنج عشق مد نظر بود. اگر به عنوان متن دلنوشته بود چه بسا کاملا ملموس...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

armıta

سرپرست بازنشسته کتاب + کاربر فعال سرگرمی
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
3/6/22
ارسالی‌ها
3,176
پسندها
31,974
امتیازها
69,173
سن
17
  • #10
@حصار آبی
چقدر هوس کردم اینبار از ته دل بخندم.
- خب بخند!
-اگه این حجم از دلتنگی نبود، اگه این بغض گلو گیر نبود، اگر اینقدر سرخورده و بیچاره نبودم که حتی توان گریه و درد و دل رو ندارم، اگر می‌شد کمی، فقط کمی دیگه خودم نباشم.
- نگرانی من نگرانیت رو ببینم و اون سمبلی که از خودت پیش من ساختی بریزه. آدمه دیگه یه‌وقتایی کم میاره. مثل من که کنار تو فقط یه وجب جام تو سایه‌ت و هیچوقت بزرگ‌تر از تو نمیشم.
- تو هیچ‌وقت نمی‌فهمی چی میگم. تو جای من نیستی که ببینی عشق چه کاری با روح و جسمت می‌کنه.
دیالوگ با موضوع تاحدودی مرتبط بوده، و من تونستم باهاش ارتباط بگیرم. مطمئن نیستم ماندگاره یا نه، اما دلنشینه. بار...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا