مشاعره مشاعره با حرف ر

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Ayana
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 83
  • بازدیدها بازدیدها 7,155
  • کاربران تگ شده هیچ

Tara Motlagh

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/8/23
ارسالی‌ها
301
پسندها
1,025
امتیازها
6,833
  • #11
روز من شب شد و آن ماه براهی نگذشت
این چه عمریست که سالی شد و ماهی نگذشت

ذوق آن جلوه مرا کشت، که وی از سر ناز
آمد و گاه گذشت از من و گاهی نگذشت
ره زندگی نشان ده، به کسی که مرده در من
که حیات بی تو راهی، به حریم او ندارد

ز تمام بودنی‌ها، تو همین از آن من باش
که به غیر با تو بودن، دلم آرزو ندارد.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] FakhTeh

FakhTeh

مدیر ارشد بازنشسته
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
29/1/20
ارسالی‌ها
3,982
پسندها
43,657
امتیازها
74,371
  • #12
ره زندگی نشان ده، به کسی که مرده در من
که حیات بی تو راهی، به حریم او ندارد

ز تمام بودنی‌ها، تو همین از آن من باش
که به غیر با تو بودن، دلم آرزو ندارد.
رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی
آمد به گوش ناگهم آواز بلبلی
 

Tara Motlagh

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/8/23
ارسالی‌ها
301
پسندها
1,025
امتیازها
6,833
  • #13
رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی
آمد به گوش ناگهم آواز بلبلی
روزگار مرگ انسانیت است
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] m.sina

m.sina

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
10/8/20
ارسالی‌ها
3,587
پسندها
7,431
امتیازها
35,773
  • #14
روزگار مرگ انسانیت است
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست
رنج ما را که توان برد به یک گوشه چشم
شرط انصاف نباشد که مداوا نکنی

دیده ما چو به امید تو دریاست چرا
به تفرج گذری بر لب دریا نکنی
 

Tara Motlagh

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/8/23
ارسالی‌ها
301
پسندها
1,025
امتیازها
6,833
  • #15
رنج ما را که توان برد به یک گوشه چشم
شرط انصاف نباشد که مداوا نکنی

دیده ما چو به امید تو دریاست چرا
به تفرج گذری بر لب دریا نکنی
روی قبرم بنویسید مسافر بوده است
بنویسید که یک مرغ مهاجر بوده است

بنویسید زمین کوچه سرگردانی‌ است
او در این معبر پرحادثه عابر بوده است
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] m.sina

m.sina

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
10/8/20
ارسالی‌ها
3,587
پسندها
7,431
امتیازها
35,773
  • #16
روی قبرم بنویسید مسافر بوده است
بنویسید که یک مرغ مهاجر بوده است

بنویسید زمین کوچه سرگردانی‌ است
او در این معبر پرحادثه عابر بوده است

راه تردید، مسیر گذر عاشق نیست
چه کنم با چه کنم های دل بی هدفم

پدرانم همه سرگشته ی حیرت بودند
من اگر راه به جایی ببرم ناخلفم
 

Tara Motlagh

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/8/23
ارسالی‌ها
301
پسندها
1,025
امتیازها
6,833
  • #17
راه تردید، مسیر گذر عاشق نیست
چه کنم با چه کنم های دل بی هدفم

پدرانم همه سرگشته ی حیرت بودند
من اگر راه به جایی ببرم ناخلفم
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی می ماند
کورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شبی ظلمانیست
نفسم میگیرد
که هوا هم اینجا زندانیست
هرچه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] m.sina

m.sina

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
10/8/20
ارسالی‌ها
3,587
پسندها
7,431
امتیازها
35,773
  • #18
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی می ماند
کورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شبی ظلمانیست
نفسم میگیرد
که هوا هم اینجا زندانیست
هرچه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
رنج ما را که توان برد به یک گوشه چشم
شرط انصاف نباشد که مداوا نکنی

دیده ما چو به امید تو دریاست چرا
به تفرج گذری بر لب دریا نکنی
 

Tara Motlagh

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/8/23
ارسالی‌ها
301
پسندها
1,025
امتیازها
6,833
  • #19
رنج ما را که توان برد به یک گوشه چشم
شرط انصاف نباشد که مداوا نکنی

دیده ما چو به امید تو دریاست چرا
به تفرج گذری بر لب دریا نکنی
روزگار گوش ندارد که تو هی شِکوه کنی!
زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگِ تو را

فرصتی نیست که صرف گله وناله شود
تابجنبیم تمام است تمام
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] m.sina

m.sina

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
10/8/20
ارسالی‌ها
3,587
پسندها
7,431
امتیازها
35,773
  • #20
روزگار گوش ندارد که تو هی شِکوه کنی!
زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگِ تو را

فرصتی نیست که صرف گله وناله شود
تابجنبیم تمام است تمام
راه تردید، مسیر گذر عاشق نیست
چه کنم با چه کنم های دل بی هدفم

پدرانم همه سرگشته ی حیرت بودند
من اگر راه به جایی ببرم ناخلفم
 
عقب
بالا