این دفتر متعلق به کاربر گرام ( @لطیفه ) است و هیچکس به جز ایشان اجازهی ارسال زدن در این دفتر را ندارد. کاربر عزیز، از اینکه محتوی دفترتان را با افراد انجمن به اشتراک میگذارید، کمال تشکر را داریم.
والا ذهن ما از همون اول خط خطی بود منتهی اون موقع همه خطهاش،
خطای صاف و صوفی بودن، الان از بس خط خطیاش پیچ در پیچ شدن که قید پاکن و غلط گیر و زدم و فقط میخوام دنبال یه خط صاف باشم...
اما من میگم برای هوای دو نفره بارون لازم نیست، همینکه تو باشی کافیه چه روزی که آفتاب بتابه فرق سرمون، چه روزی که هوانفس تنگ باشه ، چه روزی که کولاک بیاد :)!
ورشکستگی که همیشه باختن مال نیست، ورشکستگی یعنی کسی عمیقا دوستت داره رو از دست بدی ، ورشکستگی یعنی دیگه نگاهش مال تو نباشه، ورشکستگی یعنی قلبت برای اونه اما اون مال تو نیست، ورشکستگی باختن روحیه که ازت دزدیده شده...
یکم که گذشت تابستون شدی، گرم گرم، وجودش شبیه یه یخ در بهشت مشتی وسط آفتاب فرق سوزون ظهر تابستون بود.
از تابستون که گذشتی پاییز شدی. یهو شکوفه های قلبت خشک شدن، وجودت عین شکوفهها خشکید، نه خبری از یخ در بهشت بود و نه خبری از اون پروانه ها، فقط یه نسیم سرد میوزید توی روحت...
حالا اما زمستون شدی، به گمونم رنگین کمونت سیاه سفید شده، وجودت گرم نمیشه نه با چایی نبات، نه با کرسی، نه با هیچ چیز دیگه ای. شبیه آدم برفی شدی، سرد بی حس با یه لبخند تلخی که به زور حک شده روی صورتت...
کاش بهار میموندی رفیق، کاش...
خطخطیهایخانومِ...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.