این دفتر متعلق به کاربر گرام ( .lTimal. ) است و هیچکس به جز ایشان اجازهی ارسال زدن در این دفتر را ندارد. کاربر عزیز، از اینکه محتوی دفترتان را با افراد انجمن به اشتراک میگذارید، کمال تشکر را داریم.
میگن:
اگه نقاشی نبود؛ اگه موسیقی نبود؛ اگه نوشتن نبود، انسان چطوری میتونست احساساتشو بیان کنه؟
اما من میگم:
اگه حرف زدن نبود؛ اگه همدردی نبود، انسان چطور میتونست وقتایی که لبریز از غم و فشار زیاد زندگیه خودشو خالی کنه؟
پس تا میتونی حرف بزن شده حتی برای خودت، بریز بیرون هرانچه تو رو اذیت میکنه و میشه سوهان روحت. ●گاهی انسان حرفهایش که نه، صدایش تمام میشود●
به مکان غرغرها و دردلهایی که گاها از ته دل بر زبانم جاری میشه، خوش اومدی.
این روزا عجیب هیچچیز بر وقف مرادمون پیش نمیره، به قولی: لبام میخنده، اما چشام... امان از این چشما، این روزا در ضعیفترین و حساسترین حالتشون بهسر میبرن.
دقیقاً الان اونجاییم که هم دلم یه چیزی رو میخواد، همنمیخواد
از الان تصمیم گرفتم دیگه سریال درحال پخش نبینم( عمرا اگه بتونم نبینم)
اصلا مگه میشه ووکی تو یه سریال باشه و من نبینم.
دلم میخواد زودتر شبنه بشه تا از این کنجکاوی و خود خوری بیرون بیام، از یه طرفم دلم نمیخواد چون این هفته قسمت اخر روباه نه دمه
هعیییییییییییییییییییییییییییییییییی، هقققققققققققققققق
امیدوارم اندفعه دیگه لیرانگ نمیره با لی یون برگرده به اینده
همینقدر جذاااااببببب