• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

دلنوشته مجموعه دلنوشته‌های از شهدخت تا شهبانو | بیتا صادقی کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع ملکه جهنمی❄
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 7
  • بازدیدها بازدیدها 481
  • کاربران تگ شده هیچ

ملکه جهنمی❄

گوینده انجمن
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
2/8/19
ارسالی‌ها
2,539
پسندها
15,646
امتیازها
44,373
  • نویسنده موضوع
  • #1
عنوان: از شهدخت تا شهبانو
نویسنده: بیتا صادقی
مقدمه: در بارگه خواب و خیال دخترک در رویای شاهدخت قصه به سر می‌برد و در تب آرزوی پیراهنی از جنس مهر پرواز می‌کرد.‌ با باران حقیقت در گرداب زمان آن گه چشم گشود که شهربانو سرزمین زندگی‌اش گشته بود...
 
آخرین ویرایش

untitled

مدیر بازنشسته تالار وحشت + خانواده و زندگی
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
12/7/21
ارسالی‌ها
4,133
پسندها
35,892
امتیازها
74,373
  • #2
•| بسم رب القلم |•
آنچه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند...
a42826_24585360F9-867A-4DA0-88B2-83D77F96EB7C.jpeg

نویسنده‌ی عزیز، بی‌نهایت خرسندیم که دلنوشته‌های زیبایتان را در انجمن «یک رمان» به اشتراک می‌گذارید.
خواهشمندیم پیش از پست‌گذاری و شروع دلنوشته‌، قوانین بخش «دلنوشته‌های کاربران» را به خوبی مطالعه بفرمایید.
***

قوانین بخش دلنوشته‌ی کاربران"
پس از گذشت حداقل ۲۰ پست از دل‌نوشته، می‌توانید در تاپیک زیر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Zahra j

ملکه جهنمی❄

گوینده انجمن
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
2/8/19
ارسالی‌ها
2,539
پسندها
15,646
امتیازها
44,373
  • نویسنده موضوع
  • #3
[THANKS]تاج جواهر نشان بر سرش می‌درخشید و جواهرانش بر سر دردناکش سنگینی می‌کرد.

کوه‌ها را پیموده و بیابان‌ها گذر کرده بود تا به جواب برسد
جای پیراهن زرین دیبا جامه رزم برتن داشت و دنباله‌ی شنل درخشانش بر زمین کشیده پرواز می‌کرد.
شمشیر قلم سلاحش گشته و محافظ جانش کتاب اسرار
زر و سیم و سرخاب و سفیداب رها کرده و دل بسته به گنج ماندگار
نمی‌خرامید، گام‌هایش گشته بود محکم، پر سرعت و استوار
ساز آواز و رقص رها کرده و پای دویدن و راه رفتن ساخته بود چون بسازد از سختی مشکلات همراه‌ها.

[/THANKS]
 

ملکه جهنمی❄

گوینده انجمن
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
2/8/19
ارسالی‌ها
2,539
پسندها
15,646
امتیازها
44,373
  • نویسنده موضوع
  • #4
[THANKS]
آیینه‌ای کهنه در دست به رخ گلگون گشته مینگریست ولیکن بانویی رنگ پریده و بدحال به پیش چشم میدید
تار و پود زندگی را بافته بود و ذلت از غرور نشناخته بود
که مبادا پر پروازش مزین کند زمین
ره رو مار صفتان در کمین
چه غروب‌ها که تا طلوع اشک مریخت!
چه عرق‌ها که از سحر تا شام هر روز می‌ریخت
هیچ کس ندید فریادهای خفته‌ی شامگاهش از درد جسم و روح
او همه مدت تنها جنگید.


[/THANKS]
 

ملکه جهنمی❄

گوینده انجمن
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
2/8/19
ارسالی‌ها
2,539
پسندها
15,646
امتیازها
44,373
  • نویسنده موضوع
  • #5
[THANKS]
دلش رفتنی میخواست
رفتنی بی سر و صدا
همچون گذر نسیمی در طلوع سحرگاه
دل شکسته‌اس گذری میخواست
گذری بی نام و نشان
بی‌صدا میرود و ازخود
چیزی نمیگذارد بر یادگار
از چشم‌ها هم میروم
همانطور که از دل برفت
از دیده و یاد‌ها میرفت

[/THANKS]
 

ملکه جهنمی❄

گوینده انجمن
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
2/8/19
ارسالی‌ها
2,539
پسندها
15,646
امتیازها
44,373
  • نویسنده موضوع
  • #6
[THANKS]
همانطور که از دنیای همسالان رفت
دلش رفتن از زندگی میخواست
دلش رفتن میخواهد
رفتنی بی‌آفتاب و بی‌باران
او پر زد، تا آن دم که زوال مرگ در آغوش کشد جسم اورا
دیگر دیری نماده
ندای رفتن آمده اورا
با فراخ بالی در آغوش می‌کشد نیستی مرگ را
میرود اما
کسی نمیفهمد رفتن اورا
دریغا که سال‌هاست که او نیست
تنها شبحی مانده از یادها

[/THANKS]
 

ملکه جهنمی❄

گوینده انجمن
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
2/8/19
ارسالی‌ها
2,539
پسندها
15,646
امتیازها
44,373
  • نویسنده موضوع
  • #7
[THANKS]
در متن دفتر دل با قلم درد نوشت
سر دفتر با نام یزدان کرد آغاز
خط به خط از درد و غم نوشت
با احترام بر یاد و نام قلم و ازاد باش
جوشش چشمه زلال اشکانش غبار دل تیره و پر دردش بشست.
تا نمایان شود نور سفید از طلوع و در غروب

[/THANKS]
 

ملکه جهنمی❄

گوینده انجمن
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
2/8/19
ارسالی‌ها
2,539
پسندها
15,646
امتیازها
44,373
  • نویسنده موضوع
  • #8
[THANKS]
برابر کوه سر به عصیان ایستاد
سربه طوفان سپرد و کولاک کرد
از جان و دل گذر کرد و روح تن را
به دور از شر شیطان کرد
شمشیرش قلم بود و سپرش دفتر
بر زبان نام خدا و در دلش نور امید
لباس تنش امید بود تا از برف و بوران بگذرد
[/THANKS]
 
عقب
بالا