گفتمان‌آزاد گفتمان آزاد دلنوشته طیران | دلناز نیازی (ترانه) کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع "Taraneh"
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 5
  • بازدیدها بازدیدها 876
  • کاربران تگ شده هیچ
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

"Taraneh"

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
25/3/21
ارسالی‌ها
1,660
پسندها
13,379
امتیازها
35,373
  • نویسنده موضوع
  • #1
به نام خداوند عدل و عدالت"
نام مجموعه: طِیران
نام نویسنده: دلناز نیازی (TARANEH)
تگ: رتبه سوم BDY

997958_4c42e493a4880c470a32ee7c0c51f85e.jpg
مقدمه:

سکوت کن، دختر که فریاد نمی‌زند. گیسوانت را در چهار‌قد قیرگونت نهان کن... .
نخند! سنگین باش، دختر که در خیابان پُرطنین* نمی‌خندد. دخترک، رسوایی دارد!
زن که باشی، درباره کرده و ناکرده‌ات، دادرسی می‌کنند... .
درباره خنده‌ای که با آواز بلند ناگهانی آن را از ژرفای دِلِ کوچکت رها می‌کنی... .
درباره تارَک‌های...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

رُخ

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
12/9/21
ارسالی‌ها
1,019
پسندها
22,646
امتیازها
42,073
  • #2
سلام، شبت بخیر باشه
خب
کل متن آشنا بود، کل کلمات بوی آشنا میداد
چیزی بود ک فراتر از بو بود، رنگش هم آشنا بود..
رنگش چیزایی که می‌بینیم، چقدر شبیه رنگ خاطرات بود!
کلمات ناآشنا کمو بیش بود،البته تا ی جایی معنی هاشون رو توی پسته نوشته بود از ی جا ب بعد ن
مگر تو چه گفتی‌ای؟
گفته‌ای درسته..
توی این پارت رتبه سوم BDY - مجموعه دلنوشته‌‌های طِیران | دلناز نیازی (TARANEH) کاربر انجمن یک رمان
لذت بردم از خوندنش.. قلمت همیشه سبز
 

حصار آبی

ویراستار تالار کتاب + نویسنده برتر
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
24/11/21
ارسالی‌ها
10,364
پسندها
26,369
امتیازها
83,373
  • #3
سلام، خسته نباشید. وقتی می‌خوندمش واقعا اون قفسی رو که به تصویر کشیدی رو حس کردم. اون تنگی و خفقان واقعا دلگیر بود. کمابیش همچین مقطعی رو از نزدیک دیدم و حس کردم و امیدوارم همین انگشت‌شماری که حداقل اطراف من مونده پاک بشه. زیبا بود، موفق باشید
 

"Taraneh"

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
25/3/21
ارسالی‌ها
1,660
پسندها
13,379
امتیازها
35,373
  • نویسنده موضوع
  • #4
سلام، شبت بخیر باشه
خب
کل متن آشنا بود، کل کلمات بوی آشنا میداد
چیزی بود ک فراتر از بو بود، رنگش هم آشنا بود..
رنگش چیزایی که می‌بینیم، چقدر شبیه رنگ خاطرات بود!
کلمات ناآشنا کمو بیش بود،البته تا ی جایی معنی هاشون رو توی پسته نوشته بود از ی جا ب بعد ن

گفته‌ای درسته..
توی این پارت رتبه سوم BDY - مجموعه دلنوشته‌‌های طِیران | دلناز نیازی (TARANEH) کاربر انجمن یک رمان
لذت بردم از خوندنش.. قلمت همیشه سبز
سلام عزیزم
من سعی کردم طیران رو اون‌قدر ملموس بنویسم، دختر‌های زیبا، بتونند به خوبی غم توی متن رو حس کنند.
حتماً، ویرایش می‌شه
مرسی از همراهیت...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

"Taraneh"

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
25/3/21
ارسالی‌ها
1,660
پسندها
13,379
امتیازها
35,373
  • نویسنده موضوع
  • #5
سلام، خسته نباشید. وقتی می‌خوندمش واقعا اون قفسی رو که به تصویر کشیدی رو حس کردم. اون تنگی و خفقان واقعا دلگیر بود. کمابیش همچین مقطعی رو از نزدیک دیدم و حس کردم و امیدوارم همین انگشت‌شماری که حداقل اطراف من مونده پاک بشه. زیبا بود، موفق باشید
سلام عزیزم
مرسی از همراهی ارزشمندت و نظرت زیبا:batting-eyelashes:
 

روناهی

نویسنده انجمن + نویسنده‌ی ادبیات
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
27/7/18
ارسالی‌ها
1,455
پسندها
26,544
امتیازها
47,103
سن
23
  • #6
به علت اتمام یا انتقال دلنوشته تاپیک بسته شد.
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا