دل از من برد و روی از من نهان کرد
خدا را با که این بازی توان کرد
با دلربایی دل مرا ربود و رخسار خود را از من پنهان کرد، یعنی اول گرفتار عشقم کرد و وقتی دید گرفتارم، مرا ترک نمود. به خاطر خدا بگویید با چه کسی میتوان این چنین شرط بندی عشق باخت؟
که را گویم که با این درد جان سوز
طبیبم قصد جان ناتوان کرد
با چه کسی میتوانم بگویم؟ یعنی به هیچکس نمیتوانم این را بازگو کنم که با وجود داشتن چنین درد جانسوزی، طبیب عشق دشمن جان خستهام شد و در پی گرفتن جان من بود.
صبا گر چاره داری وقت وقت است
که درد اشتیاقم قصد جان کرد
ای باد صبا اگر راه چارهای بر درد ما در نظر داری، اکنون زمان مناسب است، زیرا که درد و رنج اشتیاقم به یار، در صدد کشتن من بر آمده است. یعنی فردا برای مداوای درد من دیر است و خواهم مُرد.
میان مهربانان کی توان گفت
که یار ما چنین گفت و چنان کرد
چه وقت و چگونه میتوانم در مجلس یاران و دوستان مهربانم بگویم که یار با ما از چه سخن گفت، ولی چگونه رفتار کرد. یعنی سخنان محبوب از وفاداری اما رفتارش همه بیوفایی بود.
عدو با جان حافظ آن نکردی
که تیر چشم آن ابروکمان کرد
دشمن حافظ با جان او آن رفتاری را نکرد که تیر نگاهی از آن یار ابروکمانی انجام داد. در اینجا بین تیر چشم و کمان ابروی یار مراعاتالنظیر هست. چون تیر را توسط کمان پرتاب میکنند