SETAYESH.MO نو ورود نو ورود تاریخ ثبتنام 11/12/20 ارسالیها 2,222 پسندها 16,570 امتیازها 44,373 29/4/22 نویسنده موضوع #1 خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم دل از پی نظر آید به سوی روزن چشمآنگاه که در عالم خیال، تصویر تو در گلزار چشم متصور میشود، دل برای دیدن آن به کنار دریچه چشم میآید
خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم دل از پی نظر آید به سوی روزن چشمآنگاه که در عالم خیال، تصویر تو در گلزار چشم متصور میشود، دل برای دیدن آن به کنار دریچه چشم میآید
SETAYESH.MO نو ورود نو ورود تاریخ ثبتنام 11/12/20 ارسالیها 2,222 پسندها 16,570 امتیازها 44,373 29/4/22 نویسنده موضوع #2 سزای تکیهگهت منظری نمیبینم منم ز عالم و این گوشه معین چشمدیدگاه دیگری را درخور تکیه زدن و نگریستن تو سراغ ندارم. در این دنیا این من و این هم گوشه چشمم که برای تو در نظر گرفته شده است.
سزای تکیهگهت منظری نمیبینم منم ز عالم و این گوشه معین چشمدیدگاه دیگری را درخور تکیه زدن و نگریستن تو سراغ ندارم. در این دنیا این من و این هم گوشه چشمم که برای تو در نظر گرفته شده است.
SETAYESH.MO نو ورود نو ورود تاریخ ثبتنام 11/12/20 ارسالیها 2,222 پسندها 16,570 امتیازها 44,373 29/4/22 نویسنده موضوع #3 بیا که لعل و گهر در نثار مقدم تو ز گنج خانه دل میکشم به روزن چشمبه چشم من قدم بگذار که از گنجینه دل، لعل خون و گوهر اشک به دریچه چشمم میآورم تا در پایت بریزم.
بیا که لعل و گهر در نثار مقدم تو ز گنج خانه دل میکشم به روزن چشمبه چشم من قدم بگذار که از گنجینه دل، لعل خون و گوهر اشک به دریچه چشمم میآورم تا در پایت بریزم.
SETAYESH.MO نو ورود نو ورود تاریخ ثبتنام 11/12/20 ارسالیها 2,222 پسندها 16,570 امتیازها 44,373 29/4/22 نویسنده موضوع #4 سحر سرشک روانم سر خرابی داشت گرم نه خون جگر میگرفت دامن چشمهنگام سحر، هرگاه خون جگرم دامنه چشم را فرا نمیگرفت و همچون سدی راه را بر اشک نمیبست، اشک پیاپی من سَرِ ویرانی و تباهی داشت.
سحر سرشک روانم سر خرابی داشت گرم نه خون جگر میگرفت دامن چشمهنگام سحر، هرگاه خون جگرم دامنه چشم را فرا نمیگرفت و همچون سدی راه را بر اشک نمیبست، اشک پیاپی من سَرِ ویرانی و تباهی داشت.
SETAYESH.MO نو ورود نو ورود تاریخ ثبتنام 11/12/20 ارسالیها 2,222 پسندها 16,570 امتیازها 44,373 29/4/22 نویسنده موضوع #5 نخست روز که دیدم رخ تو دل میگفت اگر رسد خللی خون من به گردن چشمروز اول که چهره تو را دیدم، دلم میگفت: اگر به من آسیبی برسد خونم به گردن چشم است.
نخست روز که دیدم رخ تو دل میگفت اگر رسد خللی خون من به گردن چشمروز اول که چهره تو را دیدم، دلم میگفت: اگر به من آسیبی برسد خونم به گردن چشم است.
SETAYESH.MO نو ورود نو ورود تاریخ ثبتنام 11/12/20 ارسالیها 2,222 پسندها 16,570 امتیازها 44,373 29/4/22 نویسنده موضوع #6 به بوی مژده وصل تو تا سحر شب دوش به راه باد نهادم چراغ روشن چشمدیشب تا سحرگاهان، در آرزوی رسیدن مژده آمدن تو بودم، چشم امید بیدارم را در راه باد پیامآور قرار دادم.
به بوی مژده وصل تو تا سحر شب دوش به راه باد نهادم چراغ روشن چشمدیشب تا سحرگاهان، در آرزوی رسیدن مژده آمدن تو بودم، چشم امید بیدارم را در راه باد پیامآور قرار دادم.
SETAYESH.MO نو ورود نو ورود تاریخ ثبتنام 11/12/20 ارسالیها 2,222 پسندها 16,570 امتیازها 44,373 29/4/22 نویسنده موضوع #7 به مردمی که دل دردمند حافظ را مزن به ناوک دلدوز مردمافکن چشمتو را به انسانیت سوگند میدهم که دل بیمار حافظ را با تیر مژگان دلدوز و مردمافکن چشمت از پای در نیاور.
به مردمی که دل دردمند حافظ را مزن به ناوک دلدوز مردمافکن چشمتو را به انسانیت سوگند میدهم که دل بیمار حافظ را با تیر مژگان دلدوز و مردمافکن چشمت از پای در نیاور.