دنباله دار ♦کدوم رمان شما رو برد توی شوک ؟چرا؟♦

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Edward
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 22
  • بازدیدها بازدیدها 1,937
  • کاربران تگ شده هیچ

فاطمه مجیدی

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
5/1/22
ارسالی‌ها
28
پسندها
147
امتیازها
490
  • #11
رمان انقضای عشق. فکر کنم درباره دختری بود که عاشق دوست داداش میشه ولی پسر هر دفعه مسخرش میکنه.
واقعا عالی بود .
 

noor7371

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
8/8/21
ارسالی‌ها
470
پسندها
3,876
امتیازها
17,473
  • #12
رمانای نیلوفر قائمی فر کلا منو می بره تو شک وای حضور ذهن ندارم که کدومش بیشتر بود اما سریال همگناه که رمان بود کلا تو شک بودم سر قضیه لیلا خیلی زیبا نوشته بود
 

ماه خاتون

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
24/4/21
ارسالی‌ها
116
پسندها
7,824
امتیازها
20,763
سن
22
  • #13
خانم دزدی که ماه شد
پیوند خاص هفت آسمان(جلد اول این رمان هم محشره حضور ذهن ندارم و الان اسمشو یادم نمیاد )
سفر به دیار عشق
 

ANAM CARA

ناظر کتاب + مدیر بازنشسته‌ی ادبیات
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
13/1/21
ارسالی‌ها
2,141
پسندها
29,353
امتیازها
57,373
سن
21
  • #14
رمان در انتظار چیست.
تنها رمانی که همراه با شخصیتاش زار زدم؛) و همچنان وقتی فک میکنم اشکم در میاد...
و پایانش خیلی غافلگیرم کرد.
 
آخرین ویرایش

fatemeh_keshavarzi

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
16/7/22
ارسالی‌ها
13
پسندها
149
امتیازها
668
  • #15
هارگوارتز و اربابان
 

مَهوا

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
6/8/22
ارسالی‌ها
1,955
پسندها
4,810
امتیازها
28,973
  • #16
سفر به دیار عشق
شخصیت اصلی مرد البته تا یه جایی
 

Eccedentesiast

مدیر ارشد + نویسنده برتر
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,023
امتیازها
96,873
  • پرسنل مدیریت
  • #17
جان و شوکران

انتظار اون همه غم یهویی برای سونا رو نداشتم از طرف شوهرش...
 

Tanin.saei

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
10/5/23
ارسالی‌ها
1
پسندها
51
امتیازها
178
  • #18
یه رمان بود نمی‌دونم اسمشو فقط می‌دونم از وسطاش خیلی ضدحال خوردم نویسنده رمان رو تو جلد یک ول کرد دیگه ننوشت
 

اِللا لطیفــی

مدیر بازنشسته + عکاس انجمن
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
5/9/23
ارسالی‌ها
1,195
پسندها
8,882
امتیازها
26,673
سن
25
  • #19
رمان مومیایی، فقد اونجاش ک سارا مُرد...
 

سارابهار

نویسنده افتخاری + مدیر بازنشسته
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
28/7/23
ارسالی‌ها
947
پسندها
7,006
امتیازها
22,873
سن
25
  • #20
رمان با سقوط دستهای ما اثری از زینب ایلخانی...
تهش وقتی قرار بود بهزاد اعدام بشه منتظر بودم طرف رضایت بده و بهزاد آزاد بشه و همینطورم شد طرف رضایت داد بهزاد آزاد شد اما...



شیدا رو از دست دادیم...:sugarwarez-034:


هنوزم تو شوک دردیم که بهزاد کشید وقتی رفت سر خاک شیداش و زمین رو برف پوشونده بود، بهزاد با درد نالید:
به خدایت گفته ای برف نازل کند تا شاهد خاک برسر ریختنم نباشی حتی... :sugarwarez-034::sugarwarez-034::sugarwarez-034:
 
عقب
بالا