مشاعره مشاعره با اشعار محمد علی بهمنی

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Samira-M
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 101
  • بازدیدها بازدیدها 4,250
  • کاربران تگ شده هیچ

Samira-M

مدیر بازنشسته شعرکده + هنرمند انجمن
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
14/3/18
ارسالی‌ها
941
پسندها
16,261
امتیازها
37,073
  • نویسنده موضوع
  • #1
downloadfile.gif
تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست
محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست
 

Nazanin_N

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
16/6/21
ارسالی‌ها
74
پسندها
580
امتیازها
3,013
  • #2

Samira-M

مدیر بازنشسته شعرکده + هنرمند انجمن
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
14/3/18
ارسالی‌ها
941
پسندها
16,261
امتیازها
37,073
  • نویسنده موضوع
  • #3
تا این غرل شبیه غزل های من شود،
چیزی شبیه عطر حضور شما کم است،


تو چه رازی که به هر شیوه تو را می جویم
تازه می یابم و بازت اثری پیدا نیست
 

Nazanin_N

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
16/6/21
ارسالی‌ها
74
پسندها
580
امتیازها
3,013
  • #4
تو چه رازی که به هر شیوه تو را می جویم
تازه می یابم و بازت اثری پیدا نیست
تو در منی و شعرم اگر «حافظانه» نیست
«عشقت نه سرسری ست که از سر به در شود»
 

Samira-M

مدیر بازنشسته شعرکده + هنرمند انجمن
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
14/3/18
ارسالی‌ها
941
پسندها
16,261
امتیازها
37,073
  • نویسنده موضوع
  • #5
تو در منی و شعرم اگر «حافظانه» نیست
«عشقت نه سرسری ست که از سر به در شود»
دلخوش گرمای کسی نیستم
آماده ام تا تو بسوزانی ام
آمده ام با عطش سال ها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
 

-PANAHツ

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
13/12/21
ارسالی‌ها
37
پسندها
125
امتیازها
548
سن
22
  • #6
دلخوش گرمای کسی نیستم
آماده ام تا تو بسوزانی ام
آمده ام با عطش سال ها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
من زنده بودم اما انگار مرده بودم
از بس که روزها را با شب شمرده بودم
یک عمر دور و تنها تنها بجرم این که
او سرسپرده می خواست ‚ من دل سپرده بودم
 

Samira-M

مدیر بازنشسته شعرکده + هنرمند انجمن
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
14/3/18
ارسالی‌ها
941
پسندها
16,261
امتیازها
37,073
  • نویسنده موضوع
  • #7
من زنده بودم اما انگار مرده بودم
از بس که روزها را با شب شمرده بودم
یک عمر دور و تنها تنها بجرم این که
او سرسپرده می خواست ‚ من دل سپرده بودم
مجال شکوه ندارم ولی ملالی نیست
که دوست جان کلام من است در همه حال

قسم به تو که دگر پاسخی نخواهم گفت
به واژه ها که مرا برده اند زیر سوال
 

Samira-M

مدیر بازنشسته شعرکده + هنرمند انجمن
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
14/3/18
ارسالی‌ها
941
پسندها
16,261
امتیازها
37,073
  • نویسنده موضوع
  • #8
من زنده بودم اما انگار مرده بودم
از بس که روزها را با شب شمرده بودم
یک عمر دور و تنها تنها بجرم این که
او سرسپرده می خواست ‚ من دل سپرده بودم
مجال شکوه ندارم ولی ملالی نیست
که دوست جان کلام من است در همه حال

قسم به تو که دگر پاسخی نخواهم گفت
به واژه ها که مرا برده اند زیر سوال
 

m.sina

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
10/8/20
ارسالی‌ها
3,587
پسندها
7,431
امتیازها
35,773
  • #9
مجال شکوه ندارم ولی ملالی نیست
که دوست جان کلام من است در همه حال

قسم به تو که دگر پاسخی نخواهم گفت
به واژه ها که مرا برده اند زیر سوال
لبریزی از گفتن ولی در هیچ سویت محرمی نیست

من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم

شاید برای من که همزاد کویرم شبنمی نیست

شاید به زخم من که می پوشم ز چشم شهر آن را
 

Samira-M

مدیر بازنشسته شعرکده + هنرمند انجمن
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
14/3/18
ارسالی‌ها
941
پسندها
16,261
امتیازها
37,073
  • نویسنده موضوع
  • #10
لبریزی از گفتن ولی در هیچ سویت محرمی نیست

من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم

شاید برای من که همزاد کویرم شبنمی نیست

شاید به زخم من که می پوشم ز چشم شهر آن را

آخ... که چه زود قلک عیدیامون

وقتی شکست، باهاش شکست دلامون
 
عقب
بالا