- تاریخ ثبتنام
- 11/12/18
- ارسالیها
- 2,494
- پسندها
- 59,189
- امتیازها
- 66,873
- سن
- 25
- نویسنده موضوع
- #31
احتمالا توی پارت قبل یکم گیج شدید، اینجا سوالاتتون برطرف میشه
[THANKS]انگار روی هوا شناور بود؛ اما همزمان جسم سختی را زیرپاهایش حس میکرد. نفس زنان چشمهای لرزانش را باز کرد. بالای سرش چیزی نبود. دستهایش چیزی گرم و نرم را لمس کردند. بیهوا بلند شد. نزدیک بود دوباره تعادلش را از دست بدهد؛ اما انگشتهایش بیاختیار جایی بند شدند. با زمین فاصلهی زیادی نداشت؛ اما هنوز هم روی هوا شناور بود. گیج به اطرافش نگاه میکرد. بالاخره تصویری در قاب چشمهایش قرار گرفت. شیر نر بزرگی با یالهای بلند و طلایی او را روی دوشش گذاشته و سعی داشت از حال میراندا با خبر شود.
میراندا تازه متوجه شد که بخشی از یال شیر را با دستهایش محکم گرفته است. پس برای همین بود که پخش زمین نشد. انگار در لحظهی آخر با جستی...
[THANKS]انگار روی هوا شناور بود؛ اما همزمان جسم سختی را زیرپاهایش حس میکرد. نفس زنان چشمهای لرزانش را باز کرد. بالای سرش چیزی نبود. دستهایش چیزی گرم و نرم را لمس کردند. بیهوا بلند شد. نزدیک بود دوباره تعادلش را از دست بدهد؛ اما انگشتهایش بیاختیار جایی بند شدند. با زمین فاصلهی زیادی نداشت؛ اما هنوز هم روی هوا شناور بود. گیج به اطرافش نگاه میکرد. بالاخره تصویری در قاب چشمهایش قرار گرفت. شیر نر بزرگی با یالهای بلند و طلایی او را روی دوشش گذاشته و سعی داشت از حال میراندا با خبر شود.
میراندا تازه متوجه شد که بخشی از یال شیر را با دستهایش محکم گرفته است. پس برای همین بود که پخش زمین نشد. انگار در لحظهی آخر با جستی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.