طنز سربازی

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Osenwt
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 24
  • بازدیدها بازدیدها 1,361
  • کاربران تگ شده هیچ

Alie.Z

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
4/5/20
ارسالی‌ها
2,478
پسندها
6,239
امتیازها
30,973
سن
25
  • #11
حیف نون سربازیش تموم میشه، وقتی کارت پایان خدمتشو بهش میدن،


نگاه میکنه میگه: ای بابا، من که ازینا چهارتا دارم! …
 

Alie.Z

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
4/5/20
ارسالی‌ها
2,478
پسندها
6,239
امتیازها
30,973
سن
25
  • #12
امروز رفتم کلانتری به یارو میگم شما سربازی؟!!


میگه نه بی بی خشتم


مردم اعصاب ندارن به خدا…
 

Alie.Z

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
4/5/20
ارسالی‌ها
2,478
پسندها
6,239
امتیازها
30,973
سن
25
  • #13
رفیق خوب کسیه که


مثل دمپایی های خوابگاه سربازی باشه هیچ وقت لنگش پیدا نشه!
 

Alie.Z

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
4/5/20
ارسالی‌ها
2,478
پسندها
6,239
امتیازها
30,973
سن
25
  • #14
مورد داشتیم پسره میخواسته بره سربازی


از یه هفته قبل داشته جیب مخفی درست میکرده واسه


رژ ، موچین ، بند ، سفید کننده و خط چشمش
 

Alie.Z

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
4/5/20
ارسالی‌ها
2,478
پسندها
6,239
امتیازها
30,973
سن
25
  • #15
من یادمه یکی دوبار با دختر همسایه سلام و احوال پرسی کرده بودم!


دختره رفت سربازی ابروهاش در اومد تازه فهمیدم پسر بود!!
 

amın

مدیر تالار سرگرمی + مدیر آزمایشی کامپیوتر
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
6/1/22
ارسالی‌ها
19,909
پسندها
84,778
امتیازها
96,979
سن
18
  • #16
سرباز بودم، دوستم مهمونی گرفت. من دیدم تا برم لباس عوض کنم برگردم دیر میشه. با همون لباس سربازی رفتم، تا درو باز کردم همه جیغ زدن فرار کردن، اومدم توضیح بدم یهو یکی اومد جلو ۲۰۰ هزارتومن گذاشت تو جیبم. گفتم شب خوبی داشته باشید رفتم بیرون!:biggrin:
 

amın

مدیر تالار سرگرمی + مدیر آزمایشی کامپیوتر
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
6/1/22
ارسالی‌ها
19,909
پسندها
84,778
امتیازها
96,979
سن
18
  • #17
يه بار نشسته بودم تو تاکسى چهار تا سرباز عقب سوار کرده بود.
.
.
گفتم آقا خوب بُر نزدى سربازا افتادن پيش هم :))
کصافطا انداختنم بیرون!
 

amın

مدیر تالار سرگرمی + مدیر آزمایشی کامپیوتر
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
6/1/22
ارسالی‌ها
19,909
پسندها
84,778
امتیازها
96,979
سن
18
  • #18
sarbazi-6.jpg.webp
 
  • Haha
واکنش‌ها[ی پسندها] سَنا

amın

مدیر تالار سرگرمی + مدیر آزمایشی کامپیوتر
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
6/1/22
ارسالی‌ها
19,909
پسندها
84,778
امتیازها
96,979
سن
18
  • #19
سرهنگ: اسمت چیه؟
سرباز: قلی
سرهنگ: این چیه دستت؟
سرباز: تفنگ
سرهنگ: تفنگ؟ این مملکتته، آبروته، زندگیته، شرافتته
خواهرته، مادرته!
سرهنگ رو به سرباز دوم: اسمت چیه؟
سرباز دوم: غضنفر
سرهنگ: این چیه دستت؟
غضنفر: این خواهر و مادر قلی!
 
  • Haha
واکنش‌ها[ی پسندها] سَنا

amın

مدیر تالار سرگرمی + مدیر آزمایشی کامپیوتر
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
6/1/22
ارسالی‌ها
19,909
پسندها
84,778
امتیازها
96,979
سن
18
  • #20
سربازی مشغول خدمت بود…
هر کاغذی را که میدید برمیداشت و میخواند و میگفت: این نیست!
سرانجام مسؤلان نظامی او را به تیمارستان بردند و یک تیم پزشکی تشخیص داد باید معاف شود.
سرباز وقتی کاغذ معافیت را دید، خندید و گفت:
همین بود!!
 
  • Haha
واکنش‌ها[ی پسندها] سَنا
عقب
بالا