شاعر‌پارسی اشعار مسعود سعد سلمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع سَنا
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 10
  • بازدیدها بازدیدها 445
  • کاربران تگ شده هیچ

سَنا

مدیر بازنشسته
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/6/20
ارسالی‌ها
7,024
پسندها
30,203
امتیازها
88,273
  • نویسنده موضوع
  • #1

اول گردون ز رنج در تابم کرد
در اشک دودیده زیر غرقابم کرد
پس بخشش نوساخته اسبابم کرد
واندر زندان به ناز در خوابم کرد
 

سَنا

مدیر بازنشسته
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/6/20
ارسالی‌ها
7,024
پسندها
30,203
امتیازها
88,273
  • نویسنده موضوع
  • #2
هر ابر که بنگرم غباری شده گیر
گرگل گیرم به دست خاری شده گیر
هر روز مرا خانه حصاری شده گیر
عمری شده دان و روزگاری شده گیر
 

سَنا

مدیر بازنشسته
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/6/20
ارسالی‌ها
7,024
پسندها
30,203
امتیازها
88,273
  • نویسنده موضوع
  • #3
مسعود که هست سعد سلمان پدرش
جایی است که از چرخ گذشته است سرش
در حبس بیفزود به دانش خطرش
عودی است که پیدا شد از آتش هنرش
 

سَنا

مدیر بازنشسته
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/6/20
ارسالی‌ها
7,024
پسندها
30,203
امتیازها
88,273
  • نویسنده موضوع
  • #4
با همت باز باش و با کبر پلنگ
زیبا به گه شکار و پیروز به جنگ
کم کن بر عندلیب و طاووس درنگ
کانجا همه بانگ آمد و اینجا همه رنگ
 

سَنا

مدیر بازنشسته
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/6/20
ارسالی‌ها
7,024
پسندها
30,203
امتیازها
88,273
  • نویسنده موضوع
  • #5
من همت باز دارم و کبر پلنگ
زان روی مرا نشست کوه آمد و سنگ
روزی، روزی گر دهدم چرخ دو رنگ
بر پر تذرو غلطم و سینهٔ رنگ
 

سَنا

مدیر بازنشسته
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/6/20
ارسالی‌ها
7,024
پسندها
30,203
امتیازها
88,273
  • نویسنده موضوع
  • #6

هر یک چندی به قلعهٔ آرندم
اندر سمجی کنند و بسپارندم
شیرم که به دشت و بیشه نگذارندم
پیلم که به زنجیر گران دارندم
 

سَنا

مدیر بازنشسته
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/6/20
ارسالی‌ها
7,024
پسندها
30,203
امتیازها
88,273
  • نویسنده موضوع
  • #7
در آرزوی بوی گل نوروزم
در حسرت آن نگار عالم سوزم
از شمع سه‌گونه کار می‌آموزم:
می‌گریم و می‌گدازم و می‌سوزم
 

سَنا

مدیر بازنشسته
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/6/20
ارسالی‌ها
7,024
پسندها
30,203
امتیازها
88,273
  • نویسنده موضوع
  • #8
از بلبل نالنده‌تر و زارترم
وز زرد گل ای نگار بیمارترم
از شاخ شکوفه سرنگونسار ترم
وز نرگس نوشکفته بیدارترم
 

سَنا

مدیر بازنشسته
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/6/20
ارسالی‌ها
7,024
پسندها
30,203
امتیازها
88,273
  • نویسنده موضوع
  • #9
از هرچه بگفته‌اند پندی دارم
وز هرچه بگفته‌ام گزندی دارم
گه بر گردن چو سگ کلندی دارم
بر پای گهی چو پیل بندی دارم
 

سَنا

مدیر بازنشسته
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/6/20
ارسالی‌ها
7,024
پسندها
30,203
امتیازها
88,273
  • نویسنده موضوع
  • #10
من بستر برف و بالش یخ دارم
خاکستر و یخ پیشگه و بخ دارم
چون زاغ همه نشست بر شخ دارم
در یک دو گز آبریز مطبخ دارم
 
عقب
بالا