داستان کوتاه داستانک معجون آرامش

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع GHAZAL NAROUEI
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 1
  • بازدیدها بازدیدها 198
  • کاربران تگ شده هیچ
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

GHAZAL NAROUEI

مدیر بازنشسته + نویسنده افتخاری
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
8/7/18
ارسالی‌ها
3,252
پسندها
55,712
امتیازها
69,173
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #1
«به نام خدا»
روزی انوشیروان بر بزرگمهر خشم گرفت و در خانه ای تاریک به زندانش فکند و فرمود او را به زنجیر بستند.چون روزی چند بر این حال بود،کسری کسانی را فرستاد تا از حالش پرسند. آنان بزرگمهر را دیدند با دلی قوی و شادمان.بدو گفتند:در این تنگی و سختی تو را آسوده دل می بینم!
گفت:معجونی ساخته ام از شش جزئ و به کار می برم و چنین که می بینید مرا نیکو می دارد.
 

GHAZAL NAROUEI

مدیر بازنشسته + نویسنده افتخاری
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
8/7/18
ارسالی‌ها
3,252
پسندها
55,712
امتیازها
69,173
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #2

گفتند:
- آن معجون را شرح بازگوی که ما را نیز هنگام گرفتاری به کار آید.
گفت:
- آری جزئ نخست اعتماد بر خدای است ،عزوجل،دوم آنچه مقدر است بودنی است، سوم شکیبایی برای گرفتار بهترین چیزهاست. چهارم اگر صبر نکنم چه کنم،پس نفس خویش را به جزع و زاری بیش نیازارم،پنجم آنکه شاید حالی سخت تر از این رخ دهد.ششم آنکه از این ساعت تا ساعت دیگر امید گشایش باشد چون این سخنان به کسری رسید او را آزاد کرد و گرامی داشت
.
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا