دنباله دار غم انگیز ترین پایان هایی که برای رمان خوندید

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Edward
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 37
  • بازدیدها بازدیدها 2,117
  • کاربران تگ شده هیچ

Altinay*

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
15/7/21
ارسالی‌ها
1,330
پسندها
6,275
امتیازها
24,673
  • #21
اس ام اس خیلی بد بود
با یه رمان بود اسم دختره مانیا بود اسم عشقش مانی بعد پسره میمره دختره با کسی که باهاش لج بود ازدواج میکنه
 

Dark night

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
13/9/21
ارسالی‌ها
2,720
پسندها
18,911
امتیازها
48,373
  • #22
یه رمان بود به اسم کلت طلایی
داستان اینجوری بود که درمورد یه دختر به اسم یگانه بود که قاتل بود و وقتی بهش میگن باید بری و یه سری اطلاعات از خونه دوتا پلیس بیاره و خودشون رو هم بکشه، بعد دختره وقتی می‌خواد پسره رو بکشه یاد برادرش که مجبورش کردن بکشش میوفته و ولشون میکنه و فرار میکنه و و طی یک سری اتفاقات فراموشی میگیره ک میاد خونه همین دوتا پلیس که مادر و زن‌برادر اون پلیسه رو کشتن و عاشق همون پلیسه میشه و اون پلیسه رو رئیسای دختره میکشن و دختره هم میره انتقام اون رو بگیره. درآخر وقتی موفق شد تیر میخوره و درحالی که کف خیابون به اسمون نگاه میکنه جون میده! خیلی هم دردناک
یا یه رمان بود به اسم لرد سوداگران و جلد دومش دوئل حقیقت، فقط بگم شخصیت اصلی داستان هرچی تلاش کرد خانوادش رو در امان نگه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

ghatre

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/8/21
ارسالی‌ها
124
پسندها
2,957
امتیازها
16,633
  • #23
رازی که جگر میسوزاند...
آخرش به مرگ ختم نشد اما به نظر من غمگین تموم شد.
ماهی ها نمیمرند
دختره فک کنم اسمش ماهدخت بود ماهی صداش میکردن آخرش رفت توی دریا خودکشی کرد و با این جمله تموم شد که" چیزی که برای بقیه مرگه برای ماهی زندگیه" واقعا داستان ضدحالی بود...
 

شکوفه هلو

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
5/11/21
ارسالی‌ها
50
پسندها
389
امتیازها
2,033
  • #24
اسمش یادم نمیاد ولی مرده تو یه جزیره متروکه گیر افتاده بود برگست به شهرش دید زنش رفته با یوی دیگه عروسی کرده بعد مرده با خودش گفت من با چه بدبختی به امید دوباره در کنار همسرم بودن با مرگ‌جنگیدم خمون بهتر میمردم
 

شکوفه هلو

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
5/11/21
ارسالی‌ها
50
پسندها
389
امتیازها
2,033
  • #25
کلا رمانه حالم بهم زد خخ
 

Rastaa

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
16/10/19
ارسالی‌ها
790
پسندها
39,846
امتیازها
58,173
  • #26
دلواپس توام
تهش دختره و پسره بهم میرسن ولی اخرش یک فرد خوب میمیره:(

شیرین
خودمم نفمیدم تو این رمانه چخبر بود ولی اخرش غمگین بود و یه متن غمگینی هم بود اخرش ک چشم در اشکانم حلقه زد بعد خوندنش:(

جن زده
تهش این پسره بیچاره میمیره:(
 

Hadiseh Shahbazi

مدیر بازنشسته حقوق + نویسنده افتخاری
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
3/10/21
ارسالی‌ها
1,497
پسندها
27,679
امتیازها
48,073
سن
24
  • #27
بامداد خمار =/

پایان خوشی داشت ولی اونجوری که من میخواستم نشد:a050:

افسردگی و اینام نگرفتم، فقط با خودم گفتم:
- عهههه؟!:blinksmiley:
 

Hadiseh Shahbazi

مدیر بازنشسته حقوق + نویسنده افتخاری
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
3/10/21
ارسالی‌ها
1,497
پسندها
27,679
امتیازها
48,073
سن
24
  • #28
اس ام اس خیلی بد بود
با یه رمان بود اسم دختره مانیا بود اسم عشقش مانی بعد پسره میمره دختره با کسی که باهاش لج بود ازدواج میکنه
اینم هست،
یک اس ام اس اولین رمان مجازیه که خوندم، دقیقا مال دورانیه که هنوز قرار نبود نویسنده بشم :458159-cb52a51dde0f659624b862e153db48f9:
ولی نامردی بود که به عنوان اولین رمان قرعه به اسم این رمان افتاد:458071-43334d713ad235cc803ee5474567490d::458083-4185d00c33d822db61caa9316fe525d5:
نویسنده‌ش کی بود؟!
 

رویا بیدار

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
22/10/20
ارسالی‌ها
85
پسندها
434
امتیازها
3,013
  • #29
رمان بی برگشت:458073-23caaa916c7c80630299ad4d3e09bb06::458073-23caaa916c7c80630299ad4d3e09bb06: پسره از سرطان مرد
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] MosleM

ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/9/23
ارسالی‌ها
3,081
پسندها
27,172
امتیازها
55,673
  • #30
بله خوندم یه واقعیته مثه فیلم زیبایی که شخصیت اول داستان آخرش.....
کتاب هم ....همینطور
با اشکام بدرقه کردم ولی به نظرم شیرینه .تنوع واینکه بدنیای واقعی بیشتر نزدیکه....
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] MosleM
عقب
بالا