طنز بهترین لطیفه‌های سال

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع مازیار نبی
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 90
  • بازدیدها بازدیدها 3,839
  • کاربران تگ شده هیچ
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

مازیار نبی

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
5/4/21
ارسالی‌ها
342
پسندها
909
امتیازها
5,433
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #21
دکتر برای يه بنده خدائی شياف تجويز کردم ، يارو رفت و يکهفته بعد اومد گفت آقای دکتر حالم خوب نشد بدتر هم شدم گفتم چرا ، گفت نميدونم تا اين کپسول ها که دادين را ميخورم دلم آشوب ميشه
 

مازیار نبی

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
5/4/21
ارسالی‌ها
342
پسندها
909
امتیازها
5,433
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #22
غضنفر مي‌ميره مي‌ره اون دنيا، ازش مي‌پرسن چي شد مُردي؟ ميگه داشتم شير مي‌خوردم ! ميگن: شيرش فاسد بود؟ ميگه نه بابا، گاوه يهو نشست
 

مازیار نبی

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
5/4/21
ارسالی‌ها
342
پسندها
909
امتیازها
5,433
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #23
نصیحت یه شوهر به زنش: هر وقت یه سوسک تو دستشویی دیدی با دمپایی فورا نکوب رو سرش…

بی توجه از بغلش رد شو… این کار از صدتا فحش براش بدتره
 

مازیار نبی

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
5/4/21
ارسالی‌ها
342
پسندها
909
امتیازها
5,433
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #24
طرف یه تیکه آشغال مي پره تو چشمش . می ره جلوی آينه تو چشش فوت ميكنه. خانمش بهش ميگه ديوونه تو فوت نكن بذار اون فوت كنه!
 

مازیار نبی

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
5/4/21
ارسالی‌ها
342
پسندها
909
امتیازها
5,433
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #25
به مشنگه میگن اگه یه دختر بهت پا بده چی کار می کنی؟ میگه خوب میدمش به یه جانباز!
 

مازیار نبی

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
5/4/21
ارسالی‌ها
342
پسندها
909
امتیازها
5,433
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #26
یه روزی از طرف دامپروری میرن گاوداریه یه بابایی. میگن شمابه گاواتون چی میدی میخورن. میگه پوست هندونه، طالبی و ... دویست هزار تومن جریمش میكنن. چند ماه دیگه دوباره میان می پرسن چی میدی میخورن یارو می ترسه میگه: چلوكباب، چلومرغ، و ... اینبار دویست و پنجاه هزار تومن جریمش میكنن. میرن چند وقت دیگه میان میگن چی میدی میخورن؟ میگه والا نمیدونم پولشو میدم خودشون میرن میخرن می خورن!
 

مازیار نبی

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
5/4/21
ارسالی‌ها
342
پسندها
909
امتیازها
5,433
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #27
يه پيرمرد چاخانه داشته خاطره تعریف میکرده، میگه: ما سال چهل و نه با دو نفر دعوامون شد، ‌البته سال چهل و نه که مثل الان نبود دو نفر خیلی بود
 
  • Haha
واکنش‌ها[ی پسندها] Zahreasal

مازیار نبی

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
5/4/21
ارسالی‌ها
342
پسندها
909
امتیازها
5,433
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #28
به يکی میگن با ارّه برقی 100 تا درخت قطع کن ، 96 تا قطع میکنه خسته میشه. بهش میگن پاشو روشنش کن 4 تا دیگه بیشتر نمونده ، میگه مگه روشنم میشه
 

مازیار نبی

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
5/4/21
ارسالی‌ها
342
پسندها
909
امتیازها
5,433
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #29
يارو داشت واسه دوستش تعریف میکرد: آره، چند وقت پیش داشتم توی جنگل می رفتم، که یک دفعه یک شیر وحشی بهم حمله کرد، منم نتونستم فرار کنم اونم منو گرفت و خورد

دوستش میگه: آخه چطوری میشه؟ تو که الان زنده ای و داری زندگی می کنی!!

يارو میگه: ای بابا، کدوم زندگی؟ تو هم به این میگی زندگی
 
  • Haha
واکنش‌ها[ی پسندها] Zahreasal

مازیار نبی

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
5/4/21
ارسالی‌ها
342
پسندها
909
امتیازها
5,433
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #30
به يکي ميگن اگه تو دریا کوسه بهت حمله کنه چکار می کنی؟ می گه می رم بالای درخت .می گن : تو دریا که درخت نیست يارو می گه: مجبورم می فهمی ؟ مجبورررررم
 
  • Haha
واکنش‌ها[ی پسندها] Zahreasal
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا