آینهای در برابر آینهات میگذارم، مرا ببین، با تمام نبودنهایم، با با تمام بودنهای پر از تفاوتم، و آیینهها را رو به روی هم بگذاریم، دیگر جایی برای تفریق نیست.
رمان آیینهای در برابر آیینهات میگذارم، نقل چندین زندگی، چندین عشق و گاه نقل چند اشتباه است.
هانیه چنان دل میبندد که دیگر بدون معشوق سر به زیرش یارای زندگی نیست. زمین میچرخد، زمان میگذرد، فرزندی متولد میشود و امیر علی نامیده میشود. امیرعلی که همنام معشوق مادر است اما هم نام پدر... نه!
همه دنبال بهانهاند، بهانهای برای عشق و بهانهای برای ماندن.
حال امیرعلی به دنبال بهانهایست که طلسم دوری را بشکند و پای مادر گریختهاش را به وطن باز کند.
همه چیز در عین دوری چون زنجیری...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.