تفسیر شعر شرح و تفسیر غزل شماره 2 دیوان سعدی شیرازی

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع سَنا
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 16
  • بازدیدها بازدیدها 1,611
  • کاربران تگ شده هیچ

سَنا

مدیر بازنشسته
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/6/20
ارسالی‌ها
7,024
پسندها
30,203
امتیازها
88,273
  • نویسنده موضوع
  • #1

شاعر : ابو محمد مصلح بن عبدالله ملقب به سعدی شیرازی​

کتاب : دیوان اشعار​

قالب شعر : غزل​

آدرس شعر : شرح و تفسیر غزل شماره 2 دیوان سعدی شیرازی​

 

سَنا

مدیر بازنشسته
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/6/20
ارسالی‌ها
7,024
پسندها
30,203
امتیازها
88,273
  • نویسنده موضوع
  • #2

ای نَفَسِ خُرمِ بادِ صبا / از بَرِ یار آمده ای ، مَرحبا​

قافلۀ شب ، چه شنیدی ز صبح ؟ / مرغِ سلیمان ، چه خبر از سبا ؟​

بر سرِ خشم است هنوز آن حریف ؟ / یا سخنی می رود اندر رِضا ؟​

از درِ صلح آمده ای یا خِلاف ؟ / با قدمِ خوف روم یا رَجا ؟​

بارِ دگر گر به سرِ کویِ دوست / بگذری ای پیکِ نسیمِ صبا​

گو رَمقی بیش نماند از ضعیف / چند کُند صورتِ بی جان بقا ؟​

آن همه دلداری و پیمان و عهد / نیک نکردی که نکردی وفا​

لیکن اگر دورِ وصالی بُوَد / صلح فراموش کند ماجرا​

تا به گریبان نرسد دستِ مرگ / دست ز دامن نکنیمت رها​

...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

سَنا

مدیر بازنشسته
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/6/20
ارسالی‌ها
7,024
پسندها
30,203
امتیازها
88,273
  • نویسنده موضوع
  • #3

ای نَفَسِ خُرَمِ بادِ صبا / از بَرِ یار آمده ای ، مرحبا


ای نفحۀ روح بخش باد سحرگاهی ، آفرین بر تو که از برِ یار آمده ای و بوی خوش با طراوت حاصل هم جواری با یار است .

نَفَس = نفحه و نکهت و بوی خوش
باد صبا = نسیم صبحگاهی
خرم = شاداب و شادمان
از بّر = از سوی
مرحبا = آفرین
 

سَنا

مدیر بازنشسته
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/6/20
ارسالی‌ها
7,024
پسندها
30,203
امتیازها
88,273
  • نویسنده موضوع
  • #4

قافلۀ شب ، چه شنیدی ز صبح ؟ / مرغِ سلیمان ، چه خبر از سبا ؟


ای کاروان شب ، از صبح وصال معشوق جه خبر داری ؟ و ای هدهد باد صبا ، از شهر سبا ، سرزمین معشوق چه پیامی آوردی ؟

قافله = کاروان
مرغ سلیمان = کنایه از هدهد که به فارسی پوپک و شانه به سر گویند . داستان این مرغ و پیام بردنش از طرف سلیمان به بلقیس ، در قران کریم آیات 20 به بعد سورۀ نمل آمده است
سبا = نام شهری است در یمن که بلقیس ملکۀ آن بود که به روایت تورات با سلیمان ، پادشاه یهود ، ملاقات کرده و با او روابط دوستانه داشته است . بر طبق روایات اسلامی ، سلیمان او را به زنی گرفت که در آیات فوق از آن یاد شده...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

سَنا

مدیر بازنشسته
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/6/20
ارسالی‌ها
7,024
پسندها
30,203
امتیازها
88,273
  • نویسنده موضوع
  • #5

بر سرِ خشم است هنوز آن حریف ؟ / یا سُخَنی می رود اندر رِضا ؟


آیا آن یار و مصاحب ، هنوز از من خشمگین است ؟ یا از رضا و خشنودی ، گفتگویی به میان می آید ؟

حریف = یار یکدل و یکرنگ ، دوست هم پیاله و باده نوش
سخن رفتن = سخن به میان آمدن ، گفت و گو کردن
رضا = خشنودی و موافقت
 

سَنا

مدیر بازنشسته
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/6/20
ارسالی‌ها
7,024
پسندها
30,203
امتیازها
88,273
  • نویسنده موضوع
  • #6

از درِ صلح آمده ای یا خِلاف ؟ / با قدمِ خوف روم یا رجا ؟


ای بادِ صبا ، پیام آور صلح و آرامشی یا ناسازگاری ؟ و اینک من با ترس به سویش بروم یا با امیدواری ؟

خلاف = مخالفت و ناسازگاری
خوف = بیم و ترس
رجا = امیدواری
 

سَنا

مدیر بازنشسته
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/6/20
ارسالی‌ها
7,024
پسندها
30,203
امتیازها
88,273
  • نویسنده موضوع
  • #7

بارِ دگر گر به سرِ کویِ دوست / بگذری ای پیکِ نسیمِ صبا


ای یار ملایم صبحگاهی که قاصد کوی یاری ، اگر دوباره بر سرِ کوی محبوب گذر کردی .

پیک = قاصد
نسیم = باد ملایم
 

سَنا

مدیر بازنشسته
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/6/20
ارسالی‌ها
7,024
پسندها
30,203
امتیازها
88,273
  • نویسنده موضوع
  • #8

گو رَمَقی بیش نماند از ضعیف / چند کُند صورتِ بی جان بقا ؟


پیام مرا به او برسان و بگو که از منِ ضعیف ، جز نیم جانی باقی نمانده است . به راستی کالبد بی جان من ، یعنی جسمِ من دور از تو که در حکمِ جان هستی ، چه قدر می تواند بقا و دوام داشته باشد .

رمق = باقی جان / تاب و توان
صورت بی جان = کالبد و جسم بی جان
 

سَنا

مدیر بازنشسته
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/6/20
ارسالی‌ها
7,024
پسندها
30,203
امتیازها
88,273
  • نویسنده موضوع
  • #9

آن همه دلداری و پیمان و عهد / نیک نکردی که نکردی وفا


ای یار ، پس از آن همه دلبری و عهد و پیمان ، کارِ درستی نکردی که وفای خویش را به سر نبردی .

نیک = خوب
وفا = مقابل جفا به معنی وعده به جا آوردن و به سر بردن دوستی و عهد و پیمان ، ثبات در قول و سخن و دوستی
 

سَنا

مدیر بازنشسته
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/6/20
ارسالی‌ها
7,024
پسندها
30,203
امتیازها
88,273
  • نویسنده موضوع
  • #10

لیکن اگر دورِ وصالی بُوَد / صلح فراموش کند ماجرا


اما در صورتی که زمانی برای پیوستگی و وصال وجود داشته باشد . صلح و آشتی تو با من این رویداد را به دست فراموشی خواهد سپرد و از یادِ من خواهد برد .

لیکن = اما ، ولی ، با این همه ، در فارسی به صورت لیک هم بکار می رود
دور = وقت و زمان و نوبت
فراموش کند = موجب فراموش گردانیدن شود
ماجرا = سرگذشت ، قصه و واقعه ، سرگذشت و اتفاق و آنچه گذشته باشد
 
عقب
بالا