داستان کوتاه ریسک

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع masome_a
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 0
  • بازدیدها بازدیدها 477
  • کاربران تگ شده هیچ
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

masome_a

مدیر بازنشسته
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
16/12/17
ارسالی‌ها
717
پسندها
7,780
امتیازها
24,673
مدال‌ها
15
  • نویسنده موضوع
  • #1
از همان روزی که «شرلی» با حیله و نیرنگ ثروت شوهرش را بالا کشید، یقین داشت که شوهرش «چارلی» به فکر کشتن او و پس گرفتن ثروت خود، تحت عنوان ارثیه همسر، است. به همین خاطر تمام اقدامات امنیتی را انجام می داد تا از شوهرش رو دست نخورد.

آن روز وقتی «چارلی» دو فنجان قهوه را گذاشت توی سینه و داخل بالکن شد تا در کنار زنش میل کند، «شرلی» طبق معمول و برای اینکه احتیاط را از دست ندهد، همین که شوهرش را فرستاد تا کمی شکر بیاورد، بلافاصله جای فنجان خودش و او را عوض کرد و سپس با خیال راحت شروع به خوردن قهوه کرد.

ده دقیقه بعد جنازه «شرلی» روی مبل افتاده بود.

در همین حال «چارلی» داشت با خود فکر می کرد: «عجب ریسکی کردم. اگر شرلی امروز مثل همیشه فنجان مرا با خودش عوض نمی کرد، آن وقت من مرده بودم.
 
امضا : masome_a
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا