سَنا مدیر بازنشسته نو ورود تاریخ ثبتنام 1/6/20 ارسالیها 7,024 پسندها 30,203 امتیازها 88,273 29/8/20 نویسنده موضوع #1 ای جنگل با شکوه کز من دوری از داغ تو گُر گرفتهام بد جوری من در غم خویش بی صدا میسوزم وقتی که میان شعلهها محصوری...
ای جنگل با شکوه کز من دوری از داغ تو گُر گرفتهام بد جوری من در غم خویش بی صدا میسوزم وقتی که میان شعلهها محصوری...
سَنا مدیر بازنشسته نو ورود تاریخ ثبتنام 1/6/20 ارسالیها 7,024 پسندها 30,203 امتیازها 88,273 29/8/20 نویسنده موضوع #2 درخت با جنگل سخن می گوید علف با صحرا ستاره با کهکشان و من با تو سخن می گویم.
سَنا مدیر بازنشسته نو ورود تاریخ ثبتنام 1/6/20 ارسالیها 7,024 پسندها 30,203 امتیازها 88,273 29/8/20 نویسنده موضوع #3 آجر شده قوت لایموتی که منم فریاد و هوار از سکوتی که منم آتش شده سهم جنگل خاک آلود ای ابر ببار بر بلوطی که منم
آجر شده قوت لایموتی که منم فریاد و هوار از سکوتی که منم آتش شده سهم جنگل خاک آلود ای ابر ببار بر بلوطی که منم
سَنا مدیر بازنشسته نو ورود تاریخ ثبتنام 1/6/20 ارسالیها 7,024 پسندها 30,203 امتیازها 88,273 29/8/20 نویسنده موضوع #4 چه دل گرفته بهاری پرنده ها همه آهن نسیم موج غباری به گوش منتظر طفل روستا نرسید میان جنگل آتش سرود سریده و ساری غروب خسته ی شهر بنفشه هایی پیوسته با نخی تاریک به روی سنگ مزاری.
چه دل گرفته بهاری پرنده ها همه آهن نسیم موج غباری به گوش منتظر طفل روستا نرسید میان جنگل آتش سرود سریده و ساری غروب خسته ی شهر بنفشه هایی پیوسته با نخی تاریک به روی سنگ مزاری.
سَنا مدیر بازنشسته نو ورود تاریخ ثبتنام 1/6/20 ارسالیها 7,024 پسندها 30,203 امتیازها 88,273 29/8/20 نویسنده موضوع #5 می برد دل را به شهر عشق ها دلداگی ها موج دریا لطف صحرا عطر جنگل بوی باران برکه در دالان جنگل چشمه در آغوش بیشه جلوه گر عکس درختان در صفای چشمه ساران
می برد دل را به شهر عشق ها دلداگی ها موج دریا لطف صحرا عطر جنگل بوی باران برکه در دالان جنگل چشمه در آغوش بیشه جلوه گر عکس درختان در صفای چشمه ساران
سَنا مدیر بازنشسته نو ورود تاریخ ثبتنام 1/6/20 ارسالیها 7,024 پسندها 30,203 امتیازها 88,273 30/8/20 نویسنده موضوع #6 در جنگل قدم می زدیم شمع روشنی در دستان تو بود همه جا سبز بود,سبز نمی دانم تو رفتی یا شمع خاموش شد؟ به هرحال در این تاریکی دیگر جنگل نیز سبز نیست این جا ظلمت غوغا می کند…
در جنگل قدم می زدیم شمع روشنی در دستان تو بود همه جا سبز بود,سبز نمی دانم تو رفتی یا شمع خاموش شد؟ به هرحال در این تاریکی دیگر جنگل نیز سبز نیست این جا ظلمت غوغا می کند…
سَنا مدیر بازنشسته نو ورود تاریخ ثبتنام 1/6/20 ارسالیها 7,024 پسندها 30,203 امتیازها 88,273 30/8/20 نویسنده موضوع #7 تو این جنگل که می بینید کنار هم نمیشینید جوانی بی جوانه شد شما سرگرم آمینید!
سَنا مدیر بازنشسته نو ورود تاریخ ثبتنام 1/6/20 ارسالیها 7,024 پسندها 30,203 امتیازها 88,273 2/9/20 نویسنده موضوع #8 گر چه هنوز رو تن من زخم خزونی کهنه هست اما به این جنگل خشک تیشه نزن تیشه به دست...
سَنا مدیر بازنشسته نو ورود تاریخ ثبتنام 1/6/20 ارسالیها 7,024 پسندها 30,203 امتیازها 88,273 2/9/20 نویسنده موضوع #9 شیر تا گرسنه نشود حمله نمیکند اینجا اعماق جنگل است شیر گرسنه است روباه سخنرانی میکند شیر چرا حمله نمی کند؟
شیر تا گرسنه نشود حمله نمیکند اینجا اعماق جنگل است شیر گرسنه است روباه سخنرانی میکند شیر چرا حمله نمی کند؟
سَنا مدیر بازنشسته نو ورود تاریخ ثبتنام 1/6/20 ارسالیها 7,024 پسندها 30,203 امتیازها 88,273 3/9/20 نویسنده موضوع #10 تـــن جنگل پر از زخم تبر شــــد فــــدای بی خیالـــی بشر شــــد بــــه تلطیف هوا،جنگل سرآمــــد ز جهـــل آدمی دخــلش در آمــــد
تـــن جنگل پر از زخم تبر شــــد فــــدای بی خیالـــی بشر شــــد بــــه تلطیف هوا،جنگل سرآمــــد ز جهـــل آدمی دخــلش در آمــــد