کامل شده مجموعه اشعار شکوه لحظه ها | زینب میشی کاربر انجمن یک رمان

وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

زینب میشی

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
1,991
پسندها
17,149
امتیازها
42,373
  • نویسنده موضوع
  • #21
کوره راه

در کوره راه تاریک ماندم به راه در شب
تنها و خسته در راه با کوله باری از تب


چون دوره گردی تنها در کوچه ها اسیرم
غافل از اینکه نیستی تا من تو را ببینم !
 

زینب میشی

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
1,991
پسندها
17,149
امتیازها
42,373
  • نویسنده موضوع
  • #22
بی خروش

مرده ام انگار از بس سردم و بی جنب و جوش
کِی مرا دیدند بی جوش و خروش؟


عاشقان عشق مرا امثل زدند
کِی مرا مرده دلی در سینه بودش بی خروش؟!
 

زینب میشی

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
1,991
پسندها
17,149
امتیازها
42,373
  • نویسنده موضوع
  • #23
تلخ

میشود تلخ نشد از غم این روزگار؟
یا که دید و ساکت ماند در انزجار؟



آدمان چون گرگ به جان هم زدند
همچو گرگ یکدگر را می درند


کاش ما را رهایی بود زین روزگار
یا که بود پای فرار زین نقشین نگار


خاکیان بنگر چه بلواها کنند
بر زمین آشوب و غوغا میکنند


ای خداوند زمین و آسمان
منجی عالم تو ما را بررسان


ما که درماندیم در ظلم و جفا
چون اسیر زنجیر به پاییم در خفا
 

زینب میشی

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
1,991
پسندها
17,149
امتیازها
42,373
  • نویسنده موضوع
  • #24
باقی عمر

مانده ام باقیِ عمر را چه کنم !
گر نیایی به چه امید از این ره گذرم؟


تو نباشی مرا پای گذر از ره نیست
خود بگو باقی عمر بی تو چگونه گذرم؟
 

زینب میشی

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
1,991
پسندها
17,149
امتیازها
42,373
  • نویسنده موضوع
  • #25
شکوه عشق

تا شکوه عشق حکمرانی میکند
دل به سینه چشم چرانی میکند


واعظان پند همی دادند به ایمان و حیا
آنکه عشق آمد بَرش کی باحیایی میکند؟
 

زینب میشی

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
1,991
پسندها
17,149
امتیازها
42,373
  • نویسنده موضوع
  • #26
امشب ...

من امشب خسته و تنهام
به فکر واژه ی فردام


چه دلگیر و بسی خسته م
چو مرغی بال و پر بسته م


چه دردی بر تنم دارم
چه حرفی بر لبم دارم


نباشی چون شب سردم
چو غرقاب تب و دردم


بیا امشب کز غم نمیرم
به جز دستت دستی نگیرم
 
آخرین ویرایش

زینب میشی

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
1,991
پسندها
17,149
امتیازها
42,373
  • نویسنده موضوع
  • #27
روح

دیده ام روح چو از جان برود ؛
با سبک بالی و شادان برود


پس چرا ما در آن لحظه بسی غمگینیم؟
وقتی روح خرّم و خندان ز زندان برود !
 

زینب میشی

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
1,991
پسندها
17,149
امتیازها
42,373
  • نویسنده موضوع
  • #28
سفر زندگی

یا از این حال گذر کن یا بساز با زندگی
مردن و رفتن نباشد ره گریز از زندگی


مرگ هر کس زمانی و مکانی دارد
تا نباشد امر او وقت سفر نِی از زندگی
 

زینب میشی

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
1,991
پسندها
17,149
امتیازها
42,373
  • نویسنده موضوع
  • #29
خاک

امشب از آغوش خاک مرده روید نطفه ها
گرچه میمیرند از گرد و غبار این زنده ها


امشب آن زاهد می افزون خورد تا پای مرگ
دیگری در گرد و خاک افتاده چون از شاخه برگ


بستر ما را به جای عشق پر کرده غبار
جای گل در حجله خاک آید چو تربت در مزار


آه و واویلا شده هر بازدم با هر دمی
مادر بیچاره زاید طفل را در ماتمی


با تشکر از Michel
 
آخرین ویرایش

زینب میشی

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
1,991
پسندها
17,149
امتیازها
42,373
  • نویسنده موضوع
  • #30
مغروق

افسوس به سر زلف تو دستم نرسد
گر همه عالم و آدم یکی گشته و بر هم برسند


ما ز هم دور چو یک محکومیم
در غم عشق فنا گشته چو یک مغروقیم
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا