- تاریخ ثبتنام
- 25/3/20
- ارسالیها
- 1,054
- پسندها
- 13,719
- امتیازها
- 33,373
ویرایش کردم. دوباره نقدم رو بخون. یه چیزی یادم اومد:)دستت درد نکنه رفیقهمین که لذت میبری کافیه
![]()
ویرایش کردم. دوباره نقدم رو بخون. یه چیزی یادم اومد:)دستت درد نکنه رفیقهمین که لذت میبری کافیه
![]()
چه کنم دخترم خودم در عشق مشق تجربه ندارم :)چی بگم والا. یه دو صفحه تعریف و تمجید کنم خوبه؟:)
عالی. همه چیز...شخصیت پردازی، پیرنگ و کشش داستان.
تنها ایرادی که قبلا هم بهت گفتم پردازش کم به عشق سورا و اردشیر، اول داستان بود. چون این علاقه روی کل داستان سایه میندازه اما خیلی عجولانه به وجود اومده بود:)
در کل من که از خوندن رمانت لذت میبرم.![]()
نظرت چیه سورا سر بخوره بیفته تو بغل اردشیر هاهاهاچه کنم دخترم خودم در عشق مشق تجربه ندارم :)
ولی در ویرایش درستش میکنم نترس. فقط یه چند تا صحنهی عاشقانه باید بندازم وسطنظرت چیه سورا سر بخوره بیفته تو بغل اردشیر هاهاها
پس اردشیر سر بخوره؟![]()
اگه میخوای فراریمون بدی بنویس.
بد هم نیستپس اردشیر سر بخوره؟
وایی چه ایدههای خوبی! مخم به این جاهاش قد نداده بودبد هم نیست
مثلا تخته نرد بازی کنن و اردشیر به توانایی و هوش بالای سورا علاقه مند بشه. چون شخصیتش یکم مبارزه طلبه. مثل اون مسابثه اسب سواری که داشتند. یا مثلا رفتار مهربون سورا با خدمتکارها رو ببینه و یا هرچی خودت صلاح میدونی