• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

وان شات وان‌شات هورزاد | مهدیه احمدی نویسنده برتر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع مهدیه احمدی
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 2
  • بازدیدها بازدیدها 406
  • کاربران تگ شده هیچ
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

مهدیه احمدی

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
23/6/18
ارسالی‌ها
2,778
پسندها
50,419
امتیازها
66,873
  • نویسنده موضوع
  • #1
وان‌شات هورزاد
نویسنده: مهدیه احمدی
ژانر:عاشقانه، اجتماعی
خلاصه:
نگرانی‌های پدر برای دردانه‌اش، او را برای انتخابی سخت بین خانواده و کارش حیران می‌کند.
هورزاد قصه‌ی ما تقدیری عجیب برایش رقم خورده‌ است.
عشقی که نا‌به‌هنگام در عمق دلش جوانه می‌زند، و رسیدن به آن برایش سختی‌هایی دارد. در آن میان که در اوج خوشبختی خود
غرق شده‌اند،گروهی به نام شاهینِ شب آن‌ها را به گرداب سیاهی می‌کشد.

در این وان‌شات قسمت‌هایی که فکر می‌کنم جذاب هست را از رمان هورزاد اینجا می‌نویسم
 

مهدیه احمدی

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
23/6/18
ارسالی‌ها
2,778
پسندها
50,419
امتیازها
66,873
  • نویسنده موضوع
  • #2
[THANKS][/THANKS][THANKS][/thanks][THANKS]

از بچگی عاشق این بود بر روی ماسه‌های خیس ساحل، رو‌به‌روی دریا بایستد و امواج خنک به پاهایش برخورد کند. خنکای آب خستگی را از تنش می‌گرفت و آن زمانی‌ که آب در حال برگشت به عقب، ماسه‌هایی را که زیر پاهایش بود، با خود می‌برد، حس خلاء و حس تنها بودن و اینکه فقط خودش می‌تواند خودش را از این گرداب تنهایی نجات دهد را دوست داشت.

با صدای ارشا از فکر بیرون آمد و به سمت او چرخید.

ارشا به موهای بلند حنایی رنگش که در هوا به رقص درآمده بود، خیره شد. تا نگاه هورزاد به خود را دید، با دو دست موهایش را به عقب فرستاد. پوفی کشید و گفت:

- همیشه زمانی که به ساحل میام به خودم میگم ای کاش ما هم مثل دریا بودیم. دریا وقتی به ساحل...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

مهدیه احمدی

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
23/6/18
ارسالی‌ها
2,778
پسندها
50,419
امتیازها
66,873
  • نویسنده موضوع
  • #3
[THANKS]

هورزاد نفس عمیقی کشید و با لبخند به هامون که در حال جدا کردن تیغ ماهی‌اش بود، نگاه کرد و گفت:
- راستی هامون لطف می‌کنی کار بابا رو برام انجام بدی؟ می‌دونی که من بلد نیستم، خفه می‌شم.
هامون نیمه‌ی نارنج را با فشار انگشتانش بر روی برنج و ماهی‌اش فشرد، و قاشقش را از برنج و ماهی پر کرد و گفت:
- از بس لوست کردن، شرمنده ابجی جان اولاً خودت می‌دونی بدم میاد غذام سرد بشه، دوماً یه قرار کاری دارم نیم ساعت دیگه باید برم دادگاه.
هورزاد با چشمانی که فروغش را از دست داده بود به سهیل که با لبخند ماهی نسترن را برایش تکه می‌کرد نگاه کرد، و با لب‌هایی آویزان به بشقابش خیره شد. بی‌رمق کمی آب نارنج بر روی برنجش ریخت و دیس ماهی را از خودش دور کرد. سابقه‌ی بدی از گیر کردن تیغ در گلویش داشت...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا