شاعر‌پارسی اشعار ایرج میرزا

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع قمر
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 10
  • بازدیدها بازدیدها 505
  • کاربران تگ شده هیچ

FakhTeh

مدیر ارشد بازنشسته
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
29/1/20
ارسالی‌ها
3,982
پسندها
43,657
امتیازها
74,371
  • #11
چشمم سپید شد به رَهِ انتظارِ اسب
پیدا نشد ز جانب سوران سوارِ اسب


آری شدید تر بود از موت بی گُمان
چون انتظار های دگر انتظار اسب


با اسب می کنند همه مردمان شکار
من کرده ام پیاده به سوران شکارِ اسب


چشمم به راه بود که پیدا شود ز دور
تا جان و دل کنم به تشکّر نثارِ اسب


از بهر احترام روم چند گام پیش
گیرم ز دستِ رایض و بوسَم فَسارِ اسب


همچون عنان دو دست به گردن در آرمش
بوسم رکاب وار یمین و یسارِ اسب


من بی قرار اسب و دوچشمم بود به راه
باشد به جای خویش کماکان قرارِ اسب


رنجِ پیادگی و لبِ خشک و راهِ ذُشک
یارِ منند و سایۀ اصطبل یارِ اسب


با پای لنگ می روم امروز سویِ کنک
فردا چه سود اگر بشوم من سوار اسب


تا کی بسانِ فاخته کو کو کنم همی
در انتظارِ طلعتِ طاووس وارِ اسب


تا...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
عقب
بالا