زینب میشی نو ورود نو ورود تاریخ ثبتنام 31/3/17 ارسالیها 1,991 پسندها 17,149 امتیازها 42,373 4/10/17 نویسنده موضوع #1 بنام خدا آخر قصه را اول بگویم : یکی بود یکی نبود ... آخرین ویرایش 18/10/17
زینب میشی نو ورود نو ورود تاریخ ثبتنام 31/3/17 ارسالیها 1,991 پسندها 17,149 امتیازها 42,373 4/10/17 نویسنده موضوع #2 دلم پر است شبیه تفنگ یک شکارچی پیر که مردد مانده است ماشه را بکشد یا اجازه دهد بچه آهو از شیر خوردن فارغ شود. آخرین ویرایش 7/10/17
دلم پر است شبیه تفنگ یک شکارچی پیر که مردد مانده است ماشه را بکشد یا اجازه دهد بچه آهو از شیر خوردن فارغ شود.
زینب میشی نو ورود نو ورود تاریخ ثبتنام 31/3/17 ارسالیها 1,991 پسندها 17,149 امتیازها 42,373 4/10/17 نویسنده موضوع #3 رخسارم زرد شده است پاییز من از راه رسیده است
زینب میشی نو ورود نو ورود تاریخ ثبتنام 31/3/17 ارسالیها 1,991 پسندها 17,149 امتیازها 42,373 4/10/17 نویسنده موضوع #4 دوست داشتن تو کار آسانی نیست پیر شده ام
زینب میشی نو ورود نو ورود تاریخ ثبتنام 31/3/17 ارسالیها 1,991 پسندها 17,149 امتیازها 42,373 4/10/17 نویسنده موضوع #5 چه کار سختی دارند این شعرها در چند جمله کوتاه تمام دلتنگی مرا میخواهند مخابره کنند
زینب میشی نو ورود نو ورود تاریخ ثبتنام 31/3/17 ارسالیها 1,991 پسندها 17,149 امتیازها 42,373 4/10/17 نویسنده موضوع #6 بوی سوختن می آید دوباره از خاطرم گذشته ای....
زینب میشی نو ورود نو ورود تاریخ ثبتنام 31/3/17 ارسالیها 1,991 پسندها 17,149 امتیازها 42,373 4/10/17 نویسنده موضوع #7 دلتنگی چمدانی ست قدیمی که وقت رفتن هرچقدر هم بزرگ باشد مجبور میشوی قسمتی از وجودت را رها کنی و... بروی.... آخرین ویرایش 7/10/17
دلتنگی چمدانی ست قدیمی که وقت رفتن هرچقدر هم بزرگ باشد مجبور میشوی قسمتی از وجودت را رها کنی و... بروی....
زینب میشی نو ورود نو ورود تاریخ ثبتنام 31/3/17 ارسالیها 1,991 پسندها 17,149 امتیازها 42,373 4/10/17 نویسنده موضوع #8 تو چند نفر بودی که با رفتنت اینقدر تنها شده ام آخرین ویرایش 4/10/17
زینب میشی نو ورود نو ورود تاریخ ثبتنام 31/3/17 ارسالیها 1,991 پسندها 17,149 امتیازها 42,373 4/10/17 نویسنده موضوع #9 ترس از تنهایی ست حرف زدن با خویش در خلوت سوت زدن در تاریکی وگرنه هیچ دیوانه ای با خودش حرف نمیزند هیچ عاقلی از تاریکی خالی نمیترسد
ترس از تنهایی ست حرف زدن با خویش در خلوت سوت زدن در تاریکی وگرنه هیچ دیوانه ای با خودش حرف نمیزند هیچ عاقلی از تاریکی خالی نمیترسد
زینب میشی نو ورود نو ورود تاریخ ثبتنام 31/3/17 ارسالیها 1,991 پسندها 17,149 امتیازها 42,373 4/10/17 نویسنده موضوع #10 هر شعر زخم کهنه ایست که وقت و بی وقت توی خلوت یا شباهنگام خون تازه میچکد از آن