امیر.ع نو ورود نو ورود تاریخ ثبتنام 4/11/18 ارسالیها 185 پسندها 5,402 امتیازها 20,833 4/3/20 نویسنده موضوع #1 نام مجموعه شعر:غم دیرینه شاعر:امیر.ع مجموعه شعر غم دیرینه ناگفته هایی است از من. آخرین ویرایش 15/1/21
امیر.ع نو ورود نو ورود تاریخ ثبتنام 4/11/18 ارسالیها 185 پسندها 5,402 امتیازها 20,833 4/3/20 نویسنده موضوع #2 مرا از خویشِتن راندی و رفتی دلِ بیچاره شوراندی و رفتی غمِ دیرینه ای دارم از آن روز که دیوانه مرا خواندی و رفتی آخرین ویرایش 17/4/20
مرا از خویشِتن راندی و رفتی دلِ بیچاره شوراندی و رفتی غمِ دیرینه ای دارم از آن روز که دیوانه مرا خواندی و رفتی
امیر.ع نو ورود نو ورود تاریخ ثبتنام 4/11/18 ارسالیها 185 پسندها 5,402 امتیازها 20,833 6/3/20 نویسنده موضوع #3 سحر می گفت با من یا کریمی /سری دارم ولی سامان ندارد بدو گفتم اگر دل دادی از دست / غمِ دلدادگان پایان ندارد آخرین ویرایش 7/3/20
سحر می گفت با من یا کریمی /سری دارم ولی سامان ندارد بدو گفتم اگر دل دادی از دست / غمِ دلدادگان پایان ندارد
امیر.ع نو ورود نو ورود تاریخ ثبتنام 4/11/18 ارسالیها 185 پسندها 5,402 امتیازها 20,833 7/3/20 نویسنده موضوع #4 خداوندا غمی دیرینه دارم دلِ صافی چُنان آیینه دارم خدایا جز خودت با کس نگفتم بسی اندوه و غم در سینه دارم آخرین ویرایش 17/4/20
خداوندا غمی دیرینه دارم دلِ صافی چُنان آیینه دارم خدایا جز خودت با کس نگفتم بسی اندوه و غم در سینه دارم
امیر.ع نو ورود نو ورود تاریخ ثبتنام 4/11/18 ارسالیها 185 پسندها 5,402 امتیازها 20,833 17/4/20 نویسنده موضوع #5 چنان رازم که در سینه نهانم نمی داند کسی نام و نشانم اگر از من بپرسی نامِ من را من آن"دلداده ی بی خانمانم" آخرین ویرایش 3/5/20
چنان رازم که در سینه نهانم نمی داند کسی نام و نشانم اگر از من بپرسی نامِ من را من آن"دلداده ی بی خانمانم"
امیر.ع نو ورود نو ورود تاریخ ثبتنام 4/11/18 ارسالیها 185 پسندها 5,402 امتیازها 20,833 29/4/20 نویسنده موضوع #6 بدیدم در غم و شب زنده داری به من می گفت آن مرغ بهاری امیرا با خودت تا کی کنی جنگ چرا با خود کنی ناسازگاری آخرین ویرایش 11/5/20
بدیدم در غم و شب زنده داری به من می گفت آن مرغ بهاری امیرا با خودت تا کی کنی جنگ چرا با خود کنی ناسازگاری
امیر.ع نو ورود نو ورود تاریخ ثبتنام 4/11/18 ارسالیها 185 پسندها 5,402 امتیازها 20,833 15/1/21 نویسنده موضوع #7 همه شب تا سحر با غم نوشتم/ بسی اشعار از دردِ نهانم به آن امید شاید که بخوانی/دوبیتی هایِ بی نام و نشانم همان زیبا گلی که دادمش آب/به خون قلب و اشک دیدگانم بخشکید آن گل و آخر درآمیخت/دگر با بویی از غم واژگانم آخرین ویرایش 16/1/21
همه شب تا سحر با غم نوشتم/ بسی اشعار از دردِ نهانم به آن امید شاید که بخوانی/دوبیتی هایِ بی نام و نشانم همان زیبا گلی که دادمش آب/به خون قلب و اشک دیدگانم بخشکید آن گل و آخر درآمیخت/دگر با بویی از غم واژگانم
امیر.ع نو ورود نو ورود تاریخ ثبتنام 4/11/18 ارسالیها 185 پسندها 5,402 امتیازها 20,833 16/1/21 نویسنده موضوع #8 گلویم را دوباره غم گرفته دلِ بیچاره ام ماتم گرفته خودت باید بیایی و ببینی چگونه هر دو چشمم نم گرفته
امیر.ع نو ورود نو ورود تاریخ ثبتنام 4/11/18 ارسالیها 185 پسندها 5,402 امتیازها 20,833 22/1/21 نویسنده موضوع #9 دلی دارم دلی آشفته دارم چه غم ها که درونش خفته دارم دلی که در هر گوشه کنارش هزاران درد ناگفته دارم آخرین ویرایش 27/1/21
امیر.ع نو ورود نو ورود تاریخ ثبتنام 4/11/18 ارسالیها 185 پسندها 5,402 امتیازها 20,833 18/4/21 نویسنده موضوع #10 بسی اشک از دو چشمانم جدا شد چه غم ها در گلویم بی صدا شد شبی چشمم به چشمانِ تو افتاد همه ناگفته هایم بر ملا شد
بسی اشک از دو چشمانم جدا شد چه غم ها در گلویم بی صدا شد شبی چشمم به چشمانِ تو افتاد همه ناگفته هایم بر ملا شد