Es_shima نو ورود نو ورود تاریخ ثبتنام 27/7/17 ارسالیها 579 پسندها 7,086 امتیازها 25,273 23/9/17 نویسنده موضوع #1 درود. پالیز یه لغت پارسی به معنای باغه. این جا باغ سیاهِ افکارِ منه. شما رو به این باغ دعوت نمیکنم چون سیاهه. اما خواندن اشعار کوتاه خالی از لطف نیست. و سخنی نیست؛ همین. آخرین ویرایش 20/10/17
درود. پالیز یه لغت پارسی به معنای باغه. این جا باغ سیاهِ افکارِ منه. شما رو به این باغ دعوت نمیکنم چون سیاهه. اما خواندن اشعار کوتاه خالی از لطف نیست. و سخنی نیست؛ همین.
Es_shima نو ورود نو ورود تاریخ ثبتنام 27/7/17 ارسالیها 579 پسندها 7,086 امتیازها 25,273 23/9/17 نویسنده موضوع #2 جغد تاریک دلم ترسی ندارد از شبُ بهر چندی پوچ، او را تا به زندان برده اند. های های گریه اش را میشناسم در شبُ این همه درد، چه طور او را پنهان برده اند؟
جغد تاریک دلم ترسی ندارد از شبُ بهر چندی پوچ، او را تا به زندان برده اند. های های گریه اش را میشناسم در شبُ این همه درد، چه طور او را پنهان برده اند؟
Es_shima نو ورود نو ورود تاریخ ثبتنام 27/7/17 ارسالیها 579 پسندها 7,086 امتیازها 25,273 23/9/17 نویسنده موضوع #3 من عاشقت بودم و تو... مرا مگر دقایقی دل تو کویر خشک شد و... منم شکسته قایقی
Es_shima نو ورود نو ورود تاریخ ثبتنام 27/7/17 ارسالیها 579 پسندها 7,086 امتیازها 25,273 23/9/17 نویسنده موضوع #4 دوستم داری... وَ افسوس، تو عاشق نیستی! دوستت دارم... وً افسوس، تو لایق نیستی! حرمت قلب من از شیشه و تو سنگ منی دوست داری که مرا بشکنی؛ عایق نیستی. پ.ن: ۱۷ سالم بوده چه شعرا که نگفتم:D
دوستم داری... وَ افسوس، تو عاشق نیستی! دوستت دارم... وً افسوس، تو لایق نیستی! حرمت قلب من از شیشه و تو سنگ منی دوست داری که مرا بشکنی؛ عایق نیستی. پ.ن: ۱۷ سالم بوده چه شعرا که نگفتم:D
Es_shima نو ورود نو ورود تاریخ ثبتنام 27/7/17 ارسالیها 579 پسندها 7,086 امتیازها 25,273 23/9/17 نویسنده موضوع #5 مرا زخمی در این کابوس، از این لِهتر نخواهم شد! مرا از خویش پنهان کن؛ ببین، بهتر نخواهم شد.
Es_shima نو ورود نو ورود تاریخ ثبتنام 27/7/17 ارسالیها 579 پسندها 7,086 امتیازها 25,273 23/9/17 نویسنده موضوع #6 داستان از گذشتههاست؛ وَ در زمانی که... گر چه خودت رفته ای؛ در دلم میمانی که... گویند بس کن! بیش از این؟ دیوانه خو کافیست با این که زجرم داده ای، عزیزِ جانی که
داستان از گذشتههاست؛ وَ در زمانی که... گر چه خودت رفته ای؛ در دلم میمانی که... گویند بس کن! بیش از این؟ دیوانه خو کافیست با این که زجرم داده ای، عزیزِ جانی که
Es_shima نو ورود نو ورود تاریخ ثبتنام 27/7/17 ارسالیها 579 پسندها 7,086 امتیازها 25,273 23/9/17 نویسنده موضوع #7 در راه عشق یا گناه؟ من زخمها خوردم من از خودم مُردم... وَ باز هم مُردم دوران آسانی نبود قبول کن آخر من باختم خویش را، اما تو را بردم
در راه عشق یا گناه؟ من زخمها خوردم من از خودم مُردم... وَ باز هم مُردم دوران آسانی نبود قبول کن آخر من باختم خویش را، اما تو را بردم
Es_shima نو ورود نو ورود تاریخ ثبتنام 27/7/17 ارسالیها 579 پسندها 7,086 امتیازها 25,273 23/9/17 نویسنده موضوع #8 تقدیر من اما، همیشه باختن بود ذهن مریضم، درگیر ساختن بود پیروزی ممکن نیست... و من ندانستم کابوسهای من در حال تاختن بود
تقدیر من اما، همیشه باختن بود ذهن مریضم، درگیر ساختن بود پیروزی ممکن نیست... و من ندانستم کابوسهای من در حال تاختن بود
Es_shima نو ورود نو ورود تاریخ ثبتنام 27/7/17 ارسالیها 579 پسندها 7,086 امتیازها 25,273 23/9/17 نویسنده موضوع #9 ای تو که بیش از خودم، به دلم نزدیکی محو پوچیها شدی؛ غرقی در تاریکی
Es_shima نو ورود نو ورود تاریخ ثبتنام 27/7/17 ارسالیها 579 پسندها 7,086 امتیازها 25,273 23/9/17 نویسنده موضوع #10 تو به دور از من و دنیای منی که چرا تو، فکر فردای منی؟ من پر از غصه، جدا می میرد من به دنبالِ خدا، می میرد
تو به دور از من و دنیای منی که چرا تو، فکر فردای منی؟ من پر از غصه، جدا می میرد من به دنبالِ خدا، می میرد