اشعار کوتاه عاشقانه

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Faranak
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 15
  • بازدیدها بازدیدها 1,798
  • کاربران تگ شده هیچ
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

Faranak

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
26/7/17
ارسالی‌ها
449
پسندها
3,268
امتیازها
17,773
  • نویسنده موضوع
  • #1
لطفا تنها گزیده‌ها و برترین عاشقانه ‌ها را در اینجا قرار دهید.




سر زیبا یـیِ چشمان تو دعوا شده است

بین ماه و من و یک عده اساتید هنر...

مسعود محمد پور


%D8%B9%DA%A9%D8%B3_%D9%82%D9%84%D8%A8_%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82.jpg


گفتی چه خبر؟ از تو چه پنهان خبری نیست

در زندگی ام، غیر زمستان خبری نیست



در زندگی ام، بعد تو و خاطره هایت

غیر از غم و اندوه فراوان خبری نیست



انگار نه انگار دل شهر گرفته ست

از بارش بی وقفه ی باران خبری نیست



ای کاش کسی بود که می گفت به یوسف

در مصر به جز حسرت کنعان خبری نیست
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

zeinab z

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
24/6/17
ارسالی‌ها
1,033
پسندها
8,798
امتیازها
31,973
سن
26
  • #2
گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود
گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود
گاهی بساط عیش خودش جور میشود
گاهی دگر تهیه بدستور میشود
گه جور میشود خود آن بی مقدمه
گه با دو صد مقدمه ناجور میشود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود
گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست
گاهی تمام شهر گدای تو میشود
گاهی برای خنده دلم تنگ میشود
گاهی دلم تراشه ای از سنگ میشود
گاهی تمام آبی این آسمان ما
یکباره تیره گشته و بی رنگ میشود
گاهی نفس به تیزی شمشیر میشود
از هرچه زندگیست دلت سیر میشود
گویی به خواب بود جوانی مان گذشت
گاهی چه زود فرصتمان دیر میشود
کاری ندارم کجایی چه میکنی
بی عشق سر مکن که دلت پیر میشود
 

*SADAT*

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
17/9/17
ارسالی‌ها
80
پسندها
1,994
امتیازها
11,713
  • #3
به نام خدا

اشعار کوتاه عاشقانه

;)
 

*SADAT*

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
17/9/17
ارسالی‌ها
80
پسندها
1,994
امتیازها
11,713
  • #4
به هرکسی که می رسی ، می گوید :

آدم فقط یکبار عاشق می شود ..

دروغ است …

تو باور نکن …

مثلاً خود من ، هرروز ، دوباره ، عاشقت می شوم …
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

*SADAT*

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
17/9/17
ارسالی‌ها
80
پسندها
1,994
امتیازها
11,713
  • #5
دیشب باران قرار با پنجره داشت

روبوسی آبـــدار با پنجره داشت



یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد

چک چک،چک چک،چکار با پنجره داشت؟



قیصر امین پور
 

*SADAT*

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
17/9/17
ارسالی‌ها
80
پسندها
1,994
امتیازها
11,713
  • #6
اهایت را بگذار اینجا…
درست روی قلبم…
ببخش مرا …
چیز دیگری نداشتم که فرش قدومت کنم …
آهسته قدم بردار اینجا…
تارو پود این فرش قرمز پر از گل احساسم است…!
.
 

*SADAT*

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
17/9/17
ارسالی‌ها
80
پسندها
1,994
امتیازها
11,713
  • #7
چند شبیست كه بی اجازه


به خوابم می آیی


خوابم را رنگی میکنی



ولی روزم را سیاه ...!
 

Faranak

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
26/7/17
ارسالی‌ها
449
پسندها
3,268
امتیازها
17,773
  • نویسنده موضوع
  • #8
تو را گم می كنم هر روزُ و پیدا می كنم هر شب

بدین سان خواب ها را با تو زیبا می كنم هر شب



مرا یك شب تحمل كن كه تا باور كنی ای دوست

چگونه با جنون خود مدارا می كنم هر شب



چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو

كه این یخ كرده را از بی كسی، ها می كنم هر شب



دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش

چه بی آزار با دیوار نجوا می كنم هر شب



كجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی؟

كه من این واژه را تا صبح معنا می كنم هر شب
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] kimia_Rh

Faranak

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
26/7/17
ارسالی‌ها
449
پسندها
3,268
امتیازها
17,773
  • نویسنده موضوع
  • #9
ای شب از رویای تو رنگین شده

سینه از عطر تو أم سنگین شده

ای به روی چشم من گسترده خویش

شادیَم بخشیده از اندوه بیش

همچو بارانی که شوید جسم خاک

هستـیَـم زآلودگی ها کرده پاک

ای تپش های تن سوزان من

آتشی در سایهء مژگان من

ای ز گندمزارها سرشارتر

ای ز زرین شاخه ها پر بارتر
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] kimia_Rh

Faranak

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
26/7/17
ارسالی‌ها
449
پسندها
3,268
امتیازها
17,773
  • نویسنده موضوع
  • #10
( گنج )) (( جنگ )) میشود ،

(( درمان )) (( نامرد )) و

(( قهقهه )) (( هق هق )) !!


ولی (( دزد )) همان (( دزد )) است

و (( گرگ )) همان ((گرگ )) ...

آری نمی دانم چرا (( من )) (( نم )) زده است

و (( یار )) (( رای )) عوض کرده است .


(( راه )) گویی (( هار )) شده

و (( روز )) به (( زور )) میگذرد،

(( اشنا )) را جز در (( انشا )) نمیبینی

و چه (( سرد )) است (( درس )) زندگی


اینجاست که (( مرگ )) برایم (( گرم )) میشود

چرا که (( درد )) همان (( درد )) است ،


دلم (( ارامش )) وارونه میـــــــــــخواهد!
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا