خلاصه: داستان کوتاه آش و کشک دو جنس اخگر، نیز با گذشتهای پر عیب و علتهای عفنِ جهنمی، که بر رُخِشان لاف میزند، به سر میگذرانند. با قوت گرفتن از هیبت شعشههای چون بازهی گذشته، سفاک وتر، در حیات چون خونآگین پمپاژ میکنند. گنجفههایی چیده شده در دست نیز زندگی. دو خواهر که ناوکهای آتش را در رؤیت خود روان میکنند. اینبار اشباح میشوند، هر چیز، در سوختن را پیدا میکنند تا زندگی کنن. آنها هر چه کژدل در ریل زندگی را نقض میکنند. روایت از دو خواهری که در خنیای تعیش غوطهورن؛ اما وقتی فوبیا به خود فوبیا دارد چه باید کرد؟ باید صلبِ عملِ سرخ به روش خود، کیفر بیند. شیش کانون از اطلس در جوفهی هر آینگی باید بهم ...
