آواز مهربانی تو با من
در کوچه باغهای محبت
مثل شکوفه های سپید سیب
ایثار سادگی است
افسوس آیا چه کس تو را
از مهربان شدن با من
مایوس می کند؟
***
دليل اينكه آرومم اميد لمس دستاته
همين لبخند پنهاني كنار لحن گيراته
دليل اينكه تنهايي همين دستاي تنهامه
همين دنياي تاريكم همين ترديد چشمامه
تو دلگيري نمي دوني چه رويايي به من دادي
اگه فكر مي كني سردم برو رد شو تو آزادي
نمي دوني چقد سخته تو پشت نبض ديواري
نمي دونم تو اين روزا چه احساسي به من داري؟
نه اينكه سرد و مغرورم نه اينكه دور از احساسم
بزار دست دلم رو شه بزار رويا رو بشناسم
تمومه شهر خوابيدن من از فكر تو بيدارم
يه روز مي فهمي از چشمام چه احساسي به تو دارم
شبيهه حس پژمردن دچار شك و بي رنگي...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
یاری اندر کس نمیبینیم یاران را چه شد
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست
خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد
کس نمیگوید که یاری داشت حق دوستی
حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد
لعلی از کان مروت برنیامد سالهاست
تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد
شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار
مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد
گوی توفیق و کرامت در میان افکندهاند
کس به میدان در نمیآید سواران را چه شد
صدهزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست
عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد
زهره سازی خوش نمیسازد مگر عودش بسوخت
کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد
حافظ اسرار الهی کس نمیداند خمو
از که میپرسی که دور روزگاران را چه شد
[COLOR=rgb(26...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
بود آیا که در میکدهها بگشایند؟!
گره از کار فروبسته ما بگشایند؟!
اگر از بهر دل زاهد خودبین بستند
دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند…
***
در وفای عشق تو مشهورخوبانم چو شمع
شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع
***
من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق
چارتکبیر زدم یک سره بر هر چه که هست…
***
حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است
کسی ان آستان بوسد که جان در آستین دارد
***
اي غایب از نظر، به خدا میسپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
***
اي صبا گر بگذری بر کوی مهرافشان دوست
یار ما را گو سلامی، دل همیشه یاد اوست