• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان منشور قدرت: سرزمین تاریان | ف.زینلی کاربر انجمن یک رمان

پرینز اوپال

مدیر بُعد میانه
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
21/5/19
ارسالی‌ها
6,172
پسندها
15,512
امتیازها
61,873
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #81
داشتم توی دلم به این همه تضاد و حرف‌های عجیب فکر می‌کردم که یهو یکی از وسط سکوت سنگین کتابخانه، یه جوری گفت که انگار داشت با من شوخی می‌کرد:
- دستت درد نکنه جناب اکسترا! منم دقیقاً همون آتشین‌مزاجم.
سرم رو با سرعت بالا آوردم. با دیدن اون چشم‌های قرمز و اون بال‌های مشکی که توی تاریکی می‌درخشید، یه لحظه جا خوردم؛ ولی با خودم گفتم مرباس، اون با همون لباس‌های مشکیِ همیشگی‌اش، خیلی راحت لبه‌ی کتاب نشسته بود.
با تعجب بهش نگاه کردم و گفتم:
- تو اینجا چکار می‌کنی؟
اونم با یه لبخندِ پر از حرص و کنایه، یه شونه‌ای بالا انداخت و با یه لحن خیلی رها گفت:
- دیدم داری درباره‌ی باد می‌خونی، گفتم منم لازم دیدم به عنوان نمادِ باد، یه سری بهت بزنم و اینجا باشم.
مرباس از لبه‌ی کتاب بلند شد، بال‌های مشکی‌اش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
عقب
بالا