• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان او هرگز نمی‌میرد | ریحانا دارلینگ کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع ریحانا۲۰
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 5
  • بازدیدها بازدیدها 74
  • کاربران تگ شده هیچ

ریحانا۲۰

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
2/7/25
ارسالی‌ها
326
پسندها
1,275
امتیازها
8,433
  • نویسنده موضوع
  • #1
نام رمان:
او هرگز نمی‌میرد
نام نویسنده:
ریحانا دارلینگ
ژانر رمان:
جنایی، روانشناختی، تراژدی، عاشقانه
کد رمان: ۵۸۵۰
ناظر: @Till


خلاصه:
بعضی چیزها را نمی‌شود در دادگاه توضیح داد. بعضی عشق‌ها را نمی‌شود برای قاضی تعریف کرد. آن‌ها او را دیوانه می‌خوانند؛ اما او می‌داند که تنها کسی است که هنوز می‌بیند. آن صندلی خالی، برایش پر از حضور است. «او هرگز نمی‌میرد» روایتی است از مردی که بین عشق و جنون، حقیقت و خیال، درماندگی و شرارت، در نوسان است؛ و دادگاهی که باید تصمیم بگیرد آیا او یک قاتل است یا قربانیِ ذهنی که عشق را تا پایِ مرگ پرستیده است.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

Eccedentesiast

مدیر ارشد + نویسنده برتر
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,023
امتیازها
96,873
  • پرسنل مدیریت
  • #2
1000081719.webp
«به نام داعیه‌ی سر متن‌ها»

نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین جامع تایپ رمان

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.

نحوه‌ی قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود در رابطه با رمان...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

ریحانا۲۰

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
2/7/25
ارسالی‌ها
326
پسندها
1,275
امتیازها
8,433
  • نویسنده موضوع
  • #3
مقدمه:
می‌گويند عشق جاودانه است. اما هیچ‌کس نگفته که اگر عشق، دیوانه‌ات کند، چه باید بکنی. حقیقتی که از اعماق یک ساحل نورماندی، از لابه‌لای یک تابستان گمشده، و از دل یک جنونِ شیرین سر برآورده است. این داستانِ مردی است که در پی یک عشق گمشده، تکه‌تکه‌های زندگی‌اش را باخت؛ مردی که در پیِ بازسازی یک خاطره، جهان پیرامونش را آتش زد؛ و حالا، در این دادگاه، تنها سوالی که باقی مانده این است:
آیا می‌توان کسی را که دیوانه‌وار و با تمام وجود عشق ورزیده، به جرمِ عشقش محکوم کرد؟
 

ریحانا۲۰

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
2/7/25
ارسالی‌ها
326
پسندها
1,275
امتیازها
8,433
  • نویسنده موضوع
  • #4
°•°•او هرگز نمی‌میرد •°•°


سالن انتظار، انبوه از آدم‌هایی بود که هرکدام درگیر سرنوشت دیگری بودند. بوی عرق در هوا سنگینی می‌کرد و صدای پچ‌پچ‌ها، مثل مگس‌های مزاحم، دور سر هانس می‌چرخید. اما او در میان این شلوغی، تنها بود. انگار هیچ‌کس او را نمی‌دید.
برای هانس، نتيجه‌ی دادگاه دیگر اهمیتی نداشت. نه اینکه بی‌گناه باشد یا ناامید؛ بلکه چیزی فراتر از این حرف‌ها در دلش غوغا کرده بود. او مدت‌ها بود که از خودش هم نگذشته بود. چند باری در دل آروزیِ «ای کاش» را زمزمه کرده بود؛ ای کاش آن شب را به گونه‌ای دیگر رقم می‌زد، ای کاش دستش را رها نمی‌کرد، ای کاش... اما تقدیر، که انگار از همان ابتدا نقشه‌اش را کشیده بود، هرگز به او فرصتِ جبران نداد.
هوای سالن، مخلوطی از نفس‌های گرفته و بوی فلزِ دستبندها،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

ریحانا۲۰

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
2/7/25
ارسالی‌ها
326
پسندها
1,275
امتیازها
8,433
  • نویسنده موضوع
  • #5
روی صندلیِ متهمان نشست. چوب سردِ صندلی، مثل پوسته‌ای بیگانه، زیر بدنش حس می‌شد. آلفردو که هانس را اینگونه پژمرده و ناامید می‌دید، دلش به درد آمد. یاد روزهایی افتاد که هانس را در کارگاه نقاشی‌اش در مارسی دیده بود؛ مردی با موهای جوگندمی و چشمانی که از شوقِ کشیدنِ یک غروبِ دیگر می‌درخشید. حالا، آن مرد اینجا نشسته بود؛ با چشمانی خاموش و روحی که انگار سال‌ها پیش، در میان مو‌ج‌های سرد نورماندی غرق شده بود.
صدای چکش قاضی، مثل زنگِ پایان، در سالن پیچید. قاضی با چهره‌ای اخم‌آلود، عینک ته استکانی‌اش را روی چشم‌های نافذش گذاشت و سکوت را با چند ضربه‌ی محکم به میز، به سالن تحمیل کرد.
-‌ لطفاً سکوت جلسه رو رعایت کنید.
همین جمله کافی بود تا همه نفس‌هایشان را حبس کنند. قاضی برگه‌های مقابلش را مرور کرد و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

ریحانا۲۰

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
2/7/25
ارسالی‌ها
326
پسندها
1,275
امتیازها
8,433
  • نویسنده موضوع
  • #6
سالن به یکباره خاموش شد. آلفردو با وحشت به هانس نگاه کرد. قاضی با چهره‌ای درهم‌رفته، چکش را محکم به میز کوبید و فریاد زد:
-‌ این دادگاه جای توهمات شما نیست، آقای مولر!
اما هانس لبخند زد. لبخندی که در آن، آرامشِ یک دیوانه و حقیقتِ یک عاشق، با هم عجین شده بود. او آهسته نشست و به صندلی خالی نگاه کرد. انگار صدایی از آن‌جا می‌شنید. زمزمه‌ای که فقط برای او بود و دنیا برایش، دوباره به سال ۱۹۴۵ برگشت. به همان روزی که در کنار صخره‌های نورماندی ایستاده بود و دستِ گرمِ لیلیوم را برای آخرین بار در مشت خود حس می‌کرد.

***

«بیست و چهار سال قبل، جزیره نورماندی»

هوا، درست مثل همیشه‌ی روزهای خوب نورماندی، صاف و پر از نور طلایی بود. رطوبت لطیفی که از ساحل می‌وزید، مثل دستی نامرئی صورت هانس را نوازش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
عقب
بالا