- تاریخ ثبتنام
- 30/1/21
- ارسالیها
- 1,936
- پسندها
- 7,033
- امتیازها
- 27,173
- سن
- 21
- نویسنده موضوع
- #1
به نام خدا
داستان: شبح سردخانه
صدای قاروقور سیستم تهویه مطبوع، تنها همدم منصور در دل تاریکی سردخانه بود. نگهبان شیفت شب، مردی میانسال با چهرهای خسته و چشمانی که انگار سالها بیخوابی را تجربه کرده بودند، هر شب وظیفهاش را با بیحوصلگی انجام میداد. اما این شبها، چیزی فرق کرده بود.
حدوداً یک هفتهای میشد که منصور متوجه نکتهی عجیبی شده بود. هر شب، درست قبل از پایان شیفتش، وقتی لیست اجساد را چک میکرد، متوجه میشد که یکی از آنها، فقط یکی، انگار سر جایش نیست. نه اینکه غیبش بزند، نه. فقط برچسب مشخصاتش عوض شده بود. انگار کسی عمداً این کار را میکرد.
اول فکر کرد اشتباه از خودش است. شاید گیج شده، شاید حافظهاش یاری نمیکند. اما تکرار این اتفاق، او را به فکر انداخت. امشب، طبق معمول، لیست...
داستان: شبح سردخانه
صدای قاروقور سیستم تهویه مطبوع، تنها همدم منصور در دل تاریکی سردخانه بود. نگهبان شیفت شب، مردی میانسال با چهرهای خسته و چشمانی که انگار سالها بیخوابی را تجربه کرده بودند، هر شب وظیفهاش را با بیحوصلگی انجام میداد. اما این شبها، چیزی فرق کرده بود.
حدوداً یک هفتهای میشد که منصور متوجه نکتهی عجیبی شده بود. هر شب، درست قبل از پایان شیفتش، وقتی لیست اجساد را چک میکرد، متوجه میشد که یکی از آنها، فقط یکی، انگار سر جایش نیست. نه اینکه غیبش بزند، نه. فقط برچسب مشخصاتش عوض شده بود. انگار کسی عمداً این کار را میکرد.
اول فکر کرد اشتباه از خودش است. شاید گیج شده، شاید حافظهاش یاری نمیکند. اما تکرار این اتفاق، او را به فکر انداخت. امشب، طبق معمول، لیست...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.