دفتر درددل دفتر درد دل | کاربر ᗯIᑎᑕᕼEᔕTEᖇ

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع fariba_a
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 26
  • بازدیدها بازدیدها 341
  • کاربران تگ شده هیچ

*WINCHESTER*

مدیر بازنشسته + هنرمند انجمن
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
29/7/25
ارسالی‌ها
1,328
پسندها
4,306
امتیازها
20,073
  • #21
شاید منم یه روزی به خواسته‌هام رسیدم.
امیدوارم فقط موقعی نباشه که دیگه دیر شده.
:)
 

*WINCHESTER*

مدیر بازنشسته + هنرمند انجمن
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
29/7/25
ارسالی‌ها
1,328
پسندها
4,306
امتیازها
20,073
  • #22
حتی از زندگی کردن هم خستم
 

*WINCHESTER*

مدیر بازنشسته + هنرمند انجمن
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
29/7/25
ارسالی‌ها
1,328
پسندها
4,306
امتیازها
20,073
  • #23
خب از اونجایی که من به شدت معتاد سریال سوپرنچرالم و دیگه یه جورایی جز زندگی روز‌مره من حساب میشه، دویاره زدم تو خط ریواچ کردنش برای بار هزارم.
دیگه یه جورایی تک‌تک اپیزود‌ها رو حفظم.
ولی یه چیزی که... در‌واقع تنها چیزی که از این سریال خیلی خیلی اذیتم می‌کنه اینه که اصلا نمی‌تونم به زندگی سم و دین وینچستر فکر نکنم.
درسته خودشون همیشه آرزوی یه زندگی عادی مثل آدم‌های عادی رو داشتن، ولی من آرزوی زندگی اونا رو دارم با همچون آدم‌هایی.

شاید اگه همین الان یکی بیاد به من بگه آرزوت چیه همین الان برات برآورده می‌کنم منم میگم آرزوم اینه که مثل سم و دین زندگی کنم و همچین خانواده‌ای مثل سم و دین وینچستر داشته باشم.
الان که دارم دوباره فکر می‌کنم دوباره برای بار هزارم به این نتیجه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

*WINCHESTER*

مدیر بازنشسته + هنرمند انجمن
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
29/7/25
ارسالی‌ها
1,328
پسندها
4,306
امتیازها
20,073
  • #24

واقعا از خودم می‌پرسم معنی زندگی چیه؟
این‌که هر روز صبح بیدار بشی و یه سری کار‌هاب مشخص و همیشگی بکنی و بعد دوباره بخوابی و باز فردا از اول؟
روز پشت روز، ماه پشت ماه و سال پشت سال همینجوری میره و میره و تهش چی؟ هیچی تهش تموم میشه.
بعدش چی؟
زندگی بعدی؟
یادآوری؟
چی؟
 

*WINCHESTER*

مدیر بازنشسته + هنرمند انجمن
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
29/7/25
ارسالی‌ها
1,328
پسندها
4,306
امتیازها
20,073
  • #25
چند وقت پیش داشتم به این فکر میکردم که دلم زندگی جاودانه می‌خواست بعدش پشیمون شدم و الان یه ودت دوباره میگم کاش بود و زمان خیلی خیلی بیشتری داشتم که خیلی چیز‌ها رو ببینم و خیلی چیز‌ها رو بفهمم و یاد بگیرم و کشف کنم و درک کنم.
گرچه الان دیگه با وجود کار‌های دانشمندان و حالا وارد ریزش نشیم داره این موضوع سن و پیر نشدن و اینا به یه جاهایی می‌رسه.
از این بگذریم این رو گفتم که در کل بگم زندگی چقدر مسخرس مخصوصا اگه بخواد طولانی بشه چون هر چقدر هم باشه تهش همه چی از دست میره البته بیشتر منظورم آدم‌هایی که دوستشون دارم بقیه چیزا مهم نیست. وقتی میرن سنگینی خاطراتشون و گذشته بد رو دل آدم سنگینی می‌کنه و هیچ کاریش رو هم نمی‌تونی بکنی.
هنوز کلی سوال دارم یه دنیا سوال که هیچ وقت...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

*WINCHESTER*

مدیر بازنشسته + هنرمند انجمن
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
29/7/25
ارسالی‌ها
1,328
پسندها
4,306
امتیازها
20,073
  • #26
یه جورایی برام خفه کنندس. انگار این زندگی عین چرخس هی تکرار میشه هی تکرار میشه و تمومی نداره. حسی که بهم میده جوریه که انگار یکی آدم رو تو یه اتاق تاریک قفل کرده و آدم فقط برای گذروندن وقت و زندگی یه کارایی رو از صبح تا شب میکنه و اسمش رو میزاره زندگی. این حس تو حبس بودنی که بهم میده روانیم میکنه.
 

*WINCHESTER*

مدیر بازنشسته + هنرمند انجمن
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
29/7/25
ارسالی‌ها
1,328
پسندها
4,306
امتیازها
20,073
  • #27


maybe in another life…

 
آخرین ویرایش
عقب
بالا