داستان کوتاه داستان کوتاه | آخرین کتابخانه‌ی جهان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع vanıa
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 0
  • بازدیدها بازدیدها 30
  • کاربران تگ شده هیچ
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

vanıa

مدیر ارشد
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
26/1/22
ارسالی‌ها
13,986
پسندها
37,657
امتیازها
96,874
  • نویسنده موضوع
  • #1
در آینده‌ای نه‌چندان دور، جهان کاملاً دیجیتال شده بود. کتاب کاغذی ممنوع بود.
اما نادر، پیرمردی پنهان از همه، هنوز یک کتابخانه داشت.
یک روز پسربچه‌ای از ته کوچه وارد زیرزمین او شد و با تعجب پرسید:
«این‌ها چیه؟»
پیرمرد یکی از کتاب‌ها را به او داد:
«این‌ها چیزهایی هستن که برای خوانده شدن، برق نمی‌خوان.»
پسرک صفحه‌ها را ورق زد و گفت:
«اگه برق نره، اینا چه فایده‌ای دارن؟»
پیرمرد لبخندی زد و گفت:
«برعکس… اگر برق بره، فقط همین‌ها فایده دارن.»
سال‌ها بعد، یک خاموشی بزرگ جهان را فرورفت.
تمام صفحه‌نمایش‌ها مرده بودند.
اما در ته همان کوچه، چراغی با شعله‌ی کوچک نفتی روشن شد.
و مردم صف کشیدند تا دوباره یاد بگیرند چطور کلمات روی کاغذ زندگی می‌کنند.
منبع: روزنه
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا