تفسیر شعر تفسیر شعر | شماره 23 اشعار نیما یوشیج

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع bahar
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 6
  • بازدیدها بازدیدها 39
  • کاربران تگ شده هیچ

bahar

مدیر بازنشسته شعرکده + کاربرفعال سرگرمی
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
17/10/23
ارسالی‌ها
979
پسندها
11,985
امتیازها
29,073
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #1
شب آمد مرا وقت غریدن است

گه کار و هنگام گردیدن است

به من تنگ کرده جهان جای را

از این بیشه بیرون کشم پای را

حرام است خواب

بر آرم تن زردگون زین مغاک

بغرم بغریدنی هولناک

که ریزد ز هم کوهساران همه

بلرزد تن جویباران همه

نگردند شاد

نگویند تا شیر خوابیده است

دو چشم وی امشب نتابیده است

بترسیده است از خیال ستیز

نهاده ز هنگامه پا در گریز

نهم پای پیش

منم شیر ،‌سلطان جانوران

سر دفتر خیل جنگ آوران

که تا مادرم در زمانه بزاد

بغرید و غریدنم یاد داد

نه نالیدنم​
 

bahar

مدیر بازنشسته شعرکده + کاربرفعال سرگرمی
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
17/10/23
ارسالی‌ها
979
پسندها
11,985
امتیازها
29,073
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #2
بپا خاست ،‌برخاستم در زمن

ز جا جست ، جستم چو او نیز من

خرامید سنگین ، به دنبال او

بیاموختم از وی احوال او

خرامان شدم

برون کردم این

چنگ فولاد را

که آماده ام روز بیداد را

درخشید چشم غضبناک من

گواهی بداد از دل پاک من

که تا من منم

به وحشت بر خصم ننهم قدم

نیاید مرا پشت و کوپال، خم

مرا مادر مهربان از خرد

چو می خواست بی باک بار آورد

ز خود دور ساخت

رها

کرد تا یکه تازی کنم

سرافرازم و سرفرازی کنم​
 

bahar

مدیر بازنشسته شعرکده + کاربرفعال سرگرمی
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
17/10/23
ارسالی‌ها
979
پسندها
11,985
امتیازها
29,073
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #3
نبوده به هنگام طوفان و برف

به سر بر مرا بند و دیوار و سقف

بدین گونه نیز

نبوده ست هنگام حمله وری

به سر بر مرا یاوری ، مادری

دلیر اندر این سان چو تنها شدم

همه جای قهار و یکتا شدم

شدم نره

شیر

مرا طعمه هر جا که آید به دست

مرا خواب آن جا که میل من است

پس آرامگاهم به هر بیشه ای

ز کید خسانم نه اندیشه ای

چه اندیشه ای ست ؟

بلرزند از روز بیداد من

بترسند از چنگ فولاد من

نه آبم نه آتش نه کوه از عتاب

که بس بدترم ز آتش و

کوه و آب​
 

bahar

مدیر بازنشسته شعرکده + کاربرفعال سرگرمی
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
17/10/23
ارسالی‌ها
979
پسندها
11,985
امتیازها
29,073
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #4
کجا رفت خصم ؟

عدو کیست با من ستیزد همی ؟

ظفر چیست کز من گریزد همی ؟

جهان آفرین چون بسی سهم داد

ظفر در سر پنجه ی من نهاد

وزان شأن داد

روم زین گذر اندکی پیشتر

ببینم چه می آدم در نظر

اگر بگذرم از میان دره

ببینم همه چیز

ها یکسره

ولی بهتر آنک

از این ره شوم ، گرچه تاریک هست

همه خارزار است و باریک هست

ز تاریکیم بس خوش آید همی

که تا وقت کین از نظرها کمی

بمانم نهان

کنون آمدم تا که از بیم من

بلغزد جهان و زمین و زمن

به سوراخ هاشان ،عیان هم نهان

بلرزد تن سست جانوران

از آشوب من​
 

bahar

مدیر بازنشسته شعرکده + کاربرفعال سرگرمی
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
17/10/23
ارسالی‌ها
979
پسندها
11,985
امتیازها
29,073
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #5
چه جای است اینجا که دیوارش هست

همه سستی و لحن بیمارش هست ؟

چه می بینم این سان کزین زمزمه

ز روباه گویی رمه در رمه

خر اندر خر است

صدای سگ است و صدای خروس

بپاش از هم پرده ی آبنوس

که در پیش

شیری چه ها می چرند

که این نعمت تو که ها می خورند ؟

روا باشد این

که شیری گرسنه چو خسبیده است

بیابد به هر چیز روباه دست ؟

چو شد گوهرم پاک و همت بلند

بباید پی رزق باشم نژند ؟

بباید که من

ز بی جفتی خویش تنها بسی

بگردم به شب کوه و

صحرا بسی ؟

بباید به دل خون خود خوردنم

وزین درد ناگفته مردنم ؟

چه تقدیر بود ؟

چرا ماند پس زنده شیر دلیر

که اکنون بر آرد در این غم نفیر ؟

چرا خیره سر مرگ از او رو بتافت

درین ره مگر بیشه اش را نیافت

کز او دور شد ؟

چرا بشنوم ناله های

ستیز

که خود نشنود...​
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

bahar

مدیر بازنشسته شعرکده + کاربرفعال سرگرمی
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
17/10/23
ارسالی‌ها
979
پسندها
11,985
امتیازها
29,073
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #6
از این سایه پروردگان مرغ ها

بدرم اگر ،‌گردم از غم رها

صداشان مرا خیره دارد همی

خیال مرا تیره دارد همی

در این زیر سقف

یکی مشت مخلوق

حیله گرند

همه چاپلوسان خیره سرند

رسانند اگر چند پنهان ضرر

نه ماده اند اینان و نه نیز نر

همه خفته اند

همه خفته بی زحمت کار و رنج

بغلتیده بر روی بسیار گنج

نیارند کردن از این ره گذر

ندارند از حال شیران خبر

چه اند این گروه ؟

ریزم

اگر خونشان را به کین

بریزد اگر خونشان بر زمین

همان نیز باشم که خود بوده ام

به بیهوده چنگال آلوده ام

وز این گونه کار

نگردد در آفاق نامم بلتد

نگردم به هر جایگاه ارجمند

پس آن به مرا چون از ایشان سرم

از این بی هنر روبهان بگذرم

کشم پای پس

از این دم ببخشیدتان شیر نر

بخوابید ای روبهان بیشتر

که در رهع دگر یک...​
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

bahar

مدیر بازنشسته شعرکده + کاربرفعال سرگرمی
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
17/10/23
ارسالی‌ها
979
پسندها
11,985
امتیازها
29,073
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #7
این شعر، شعری از شاعر بزرگ ایرانی، “فردوسی” است که در آن به توصیف احساسات و افکار یک شیر (نماد قدرت و شجاعت) پرداخته می‌شود. در اینجا تلاش می‌کنم تا آن را به زبان ساده توضیح دهم:

توضیحات شعر:
1. آغاز شب و احساسات شیر:

• شیر در آغاز شعر به شب اشاره می‌کند و می‌گوید که وقت غریدن و نشان دادن قدرتش رسیده است. او احساس تنگی و محدودیت در جهان دارد و تصمیم دارد از این وضعیت رهایی یابد.

2. خواب و بیداری:

• شیر خواب را حرام می‌داند و می‌خواهد از خواب بیدار شود تا به نبرد برود. او به صدای خود به عنوان یک صدا هولناک اشاره می‌کند که باعث لرزیدن دیگر موجودات می‌شود.

3. شجاعت و قدرت:
• شیر خود را سلطان جانوران معرفی می‌کند و به یاد مادرش می‌افتد که او را شجاع بار آورده است. او از زمان...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
عقب
بالا