هر قاب، تکهای از زمان است که دیگر بازنمیگردد
اینجا جای نگهداشتن لحظههاست،
نه فقط نشان دادن عکسها.
من عکاس حرفهای نیستم،
فقط با شوقم جهان را کمی آرامتر قاب میکنم.
تو مسیر، چشمم افتاد به یه جمله روی شیشهی یه مغازه:
"برگرفته از گذشته برای ساخت فردا"
نمیدونم چرا، ولی همون لحظه همهچی وایساد.
جمله سادهای بود، اما انگار مستقیم خورده بود توی قلبم.
یاد خودم افتادم...
یاد اون گذشتهای که یه زمانی فقط یه کابوس کشدار بود،
یه ته چاه تاریک که حتی نفس کشیدن توش درد داشت.
یادم افتاد که من تا مرز خودکشی رفتم.
تا لبهی پرتگاه...
ولی نپریدم.
نه اینکه نترسیده باشم، یا قوی بوده باشم...
فقط یه چیزی توی دلم گفته بود: "تمومش نکن، هنوز تموم نشده."
و حالا اینجام.
زنی که با تموم زخمهاش، با تموم شبهای گریه و بیکسی، هنوز ایستاده.
نه اینکه دیگه درد نکشم، نه...
فقط دیگه بلد شدم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.