- تاریخ ثبتنام
- 31/7/24
- ارسالیها
- 856
- پسندها
- 2,561
- امتیازها
- 15,073
- سن
- 18
- نویسنده موضوع
- #31
[THANKS]
پس از آن، از محضر حضور عطیه غیب گشت و عطیه، زیر لب «لعنتی» نثار او نمود. سپهر، پسر کلهشق و لجبازی بود که حاضر بود خودش را جان به جان آفرین، تسلیم عطیه کند تا با او ازدواج نماید، اما او انگار عطیه را نمیخواست! او... .
***
«این قسمت: فرار از مار بزرگ.»
طهورا، روبه مادر آوینا میکند و نیز میگوید:
- متولد چه ماه و سالی به دنیا اومدین؟
خانم جوادی از سؤالهای مکرر طهورا کلافه گشت و گفت:
- میشه تمومش کنین؟ خسته شدم!
طهورا نگاهی بر برگهی پر از سؤالاش میکند. هنوز دو سؤال دیگر باقی مانده بود؛ پس به خانم جوادی چشم دوخت.
- میشه دو سؤال دیگهای هم که مونده رو جواب بدین؟
خانم جوادی کلافه میشود و میگوید:
- باشه!
طهورا، سرش را تکان خفیفی داد و زیر لب گفت:
- البته اینو بهتون قول...
پس از آن، از محضر حضور عطیه غیب گشت و عطیه، زیر لب «لعنتی» نثار او نمود. سپهر، پسر کلهشق و لجبازی بود که حاضر بود خودش را جان به جان آفرین، تسلیم عطیه کند تا با او ازدواج نماید، اما او انگار عطیه را نمیخواست! او... .
***
«این قسمت: فرار از مار بزرگ.»
طهورا، روبه مادر آوینا میکند و نیز میگوید:
- متولد چه ماه و سالی به دنیا اومدین؟
خانم جوادی از سؤالهای مکرر طهورا کلافه گشت و گفت:
- میشه تمومش کنین؟ خسته شدم!
طهورا نگاهی بر برگهی پر از سؤالاش میکند. هنوز دو سؤال دیگر باقی مانده بود؛ پس به خانم جوادی چشم دوخت.
- میشه دو سؤال دیگهای هم که مونده رو جواب بدین؟
خانم جوادی کلافه میشود و میگوید:
- باشه!
طهورا، سرش را تکان خفیفی داد و زیر لب گفت:
- البته اینو بهتون قول...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش توسط مدیر