- تاریخ ثبتنام
- 29/8/23
- ارسالیها
- 2,214
- پسندها
- 19,856
- امتیازها
- 46,373
- نویسنده موضوع
- #391
نوروز با همهی خشم و دلخوریاش سرش را به بالش کوفت و به کمر دراز کشید و چشمانش را بست. ماهنگار از دلنازکی همسرش سری به اطراف تکان داد. باید سریع از او دلجویی میکرد. به زیر ملحفه کنار همسرش خزید و به پهلو دراز کشید. دست سالمش را دور همسرش انداخت، گرچه دستِ بسته به روی سینهاش نفسش را تنگ میکرد، اما با لحن نرمی گفت:
- ماهیریزه غلط بکنه همچین فکری بکنه، ولی خب آقا الان چاره چیه؟ مگه نمیگین کم میارید و خونه تموم نمیشه؟ خب فکر کنید عملگی بدتره یا خونه نداشتن؟ یه چند روز عملگی به جایی برنمیخوره، اما اگه کم بیارید، مجبورید برید زیر بدهی، دلتون میخواد با قرض کردن سرشکسته بشید؟ اون که بدتر از کار کردنه! به خدا مَرده و کار، اصلاً ایراد نداره کار کنید. فرداروز شما میرید بین همین رعیت...
- ماهیریزه غلط بکنه همچین فکری بکنه، ولی خب آقا الان چاره چیه؟ مگه نمیگین کم میارید و خونه تموم نمیشه؟ خب فکر کنید عملگی بدتره یا خونه نداشتن؟ یه چند روز عملگی به جایی برنمیخوره، اما اگه کم بیارید، مجبورید برید زیر بدهی، دلتون میخواد با قرض کردن سرشکسته بشید؟ اون که بدتر از کار کردنه! به خدا مَرده و کار، اصلاً ایراد نداره کار کنید. فرداروز شما میرید بین همین رعیت...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.